ميان سران هيبتى داشتى * به هرجايگه گردن افراشتى
شهى بود بادانش و معنوى * از او گشت بازوى ملت قوى
خلافت طراوت از آن مير يافت * بزرگى از آن راى و تدبير يافت
ز تركان خلافت از آن پيشتر * زبون بود بىحرمت و پى سپر
به ايام او سر برآورد باز * هماى شهى پر برآورد باز
همه شاعران را نكو داشتى * به جان شعرگو را برافراشتى
به يك بيت دادى درم ده هزار * به جان بود گوينده را حقگذار
كريميش را بس بود اين دليل * درم بود با همت او ذليل
شد آن دم كه آن شاه سر بركشيد * شهى و مهى را شكوهى پديد
به اقبال او آب بخت جوان * شد آن روز در جوى ملكت روان
چو شد مستقيم آن شه شيرگير * ولايت به فرزند خود داد مير
مفوض كه بد مهترين پور شاه * به نامش نبشتند منشور شاه
چو فرمان آن مير مطلق نبشت * پس از وى به نام موفق نبشت
ز جان كرد بر وى هزار آفرين * به فرزند خود داد مغربزمين
به اسحاق كندى با دستگاه * يكى خلعتى داد فرزانه شاه
به سرور كمر داد و شمشير داد * تو گويى كه سرپنجه با شير داد
يكى طوق پرگوهر نابسود * مرصع به لعل و به ياقوت بود
فكندش به گردن درون شهريار * پس از طوق دادش دو تا گوشوار
به دو داد شماسيه سربهسر * ز افريقيه تا بدان بوموبر
همه ملك طولون به اسحاق داد * كلاه بزرگيش بر سر نهاد
روايت كند پور مهلب يزيد * كه روزى دلاور امام سديد
به خانه درون خلوتى كرده بود * ز جام طرب شربتى خورده بود
چنين گفت مهتر به ياران خويش * بدان مهربان نامداران خويش
كه من مىنهم ساعتى سر به خواب * مبادا شما را به رفتن شتاب
بشد معتمد ز آن ميان در بخفت * از اين خواب شايد كه مانى شگفت
پس از ساعتى سر برآورد مير * به زارى بناليد مانند زير
زمانى سرافراز فرياد كرد * نگويى كه فرياد از باد كرد
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 769
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٧٦٩