به ميرى ورا معتصم نام برد * همه ملك سامره او را سپرد
زمان تا زمان كرد شاهش بلند * چو ديدش چنان عاقل و هوشمند 175
اميرى مكه ورا داد شاه * ز ماهى همىرفت تا برج ماه
به بالاش مىبرد چرخ حرون * بدان تا كند عاقبت سرنگون
برآمد چو شيره ميان ثمن * مدينه ورا گشت و مصر و يمن
مه و سال مىكرد عيش و طرب * به فرمان او گشت روم و عرب
ز گردنكشان بر سر آمد چو تاج * شد آن كامران بعد از آن ميرحاج 180
چو واثق امام جهان شد به راى * به دو داد ميرى تركان به جاى
به تركان بر آن نامور شد امير * كمانش زدى چرخ گردان به تير
چو شد جعفر اندر زمانه امام * به دو داد ملك جهان را تمام
ز خاور ورا گشت تا باختر * زمان تا زمان بركشيدش چو زر
ز ايتاخ برتر نبد هيچ مير * گذر كرد از ماه و كيوان و تير 185
يكى روز جعفر به عزم شكار * روان گشت با لشكر كامكار
ايتاخ سرافراز با او به راه * پى صيد گشتند هر جايگاه
گرفتند تيهو و بازآمدند * بر چشمهسارى فراز آمدند
فكنده بسى غرم و آهو و گور * بفرمود جعفر در آن شروشور
كه تا هيمهء خشك كردند جمع * زدند آتشى اندر آنجا چو شمع 190
ز هر جاى آتش برافروختند * بر آن هيمهء خشك مىسوختند
به سيخ از بر آتش تيزتاب * بكردند ران گوزنان كباب
همان سينهء غرم تا پشت گور * زدند و بخوردند در آب شور
سراپرده زد بر لب دجله مير * مى آورد و خوردند و شد شيرگير
در آن بزم بودند گردنكشان * سر شيشه شد بر قدح خونفشان 195
ستادند بر پاى سيمينبران * ز مى شد سر نامداران گران
سرافراز ايتاخ بر پاى بود * در اين انجمن مجلسآراى بود
به دو گفت بنشين چو شد مست مير * روان در قدح باده چون شهد و شير
شد از ساغر يك منى مير مست * سر عربده داشت ، چوبى به دست
چنان بىخبر بود از باده مرد * كه بىخويشتن بانگ و فرياد كرد 200
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٦٥٣