بر معتصم سخت گستاخ بود * نهال شكوهش قوىشاخ بود
چو دادى به دستور پروانهاى * ندادى ، شدى همچو ديوانهاى
بد آن شاه در چشم دستور پير * بدانسان كه اندر جوانى حقير
ز دستور مستور بىگاه و گاه * به قاضى شكايت همى كرد شاه 230
يكى روز قاضى به دستور گفت * كه خود را مكن با غم و غصه جفت
به چشم بزرگى نظر كن به شاه * دلت را مگردان ز رسم و [ ز راه ]
مثال ورا مىنماى امتثال * نگهدار خود را ز ميل و ملال
چو پروانه آيد برت گوش دار * مشو كامكارا فراموشكار
در او هم بدان چشم خردى مبين * بزرگست آن شاه با آفرين 235
اگر غول گردد يكى شهريار * مكن تا توانى بر او برگذار
تو با او سخن مىكنى تند و تيز * مبادا كه روزى شود پرستيز
ز ناگاه آسيب آيد به روى * از اينگونه كوتاه كن گفتوگوى
چنين داد دستور دانا جواب * كه او برنگردد ز راه صواب
كريم است آن شاه فرهنگجوى * نيارد مرا زآن سخنها به روى 240
فراموش حق مرا چون كند * كجا مهرم از دل به بيرون كند
محمد دبيرى پسنديده بود * سرافراز مردى جهانديده بود
ز عبد الملك بود او را نژاد * گله كرد با او شه پاكزاد
ز فضل بن [ هارون ] كه دستور بود * ز كار وىاش طبع رنجور بود
به خسرو دبير سرافراز گفت * كه من از تو كارش نخواهم نهفت 245
به يكبار مال تو را برگرفت * به انبارها در و گوهر گرفت
چو خواهى بگويم كه گنجت كجاست * در اين مالها نون نقصان چراست
بياورد دفتر به پيش امير * فرو خواند رقعش يكايك دبير
برانباشت مالى كه آن را قياس * ندانست مرد ستارهشناس
سخن كارگر در دل شاه شد * ز تخليط دستور آگاه شد 250
هم اندر زمان فضل را بند كرد * به زندان در از وى برآورد گرد
محمد وزير جهاندار شد * به رفعت بر از چرخ دوار شد
فلك زودسير است ، ايمن مباش * به خود بر نثار تكبر مپاش
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٥٥٩