دوم كامران شاه مسعود بود * كه فرزند فرزانه محمود بود
به مى خوردن از « 1 » خسروى دور شد * چراغ دلش نيز بىنور شد
قزل ارسلان را مى ناب كشت * ورا ناگهان خصم در خواب كشت
اتابك ابو بكر از باده مرد * ورا از ميان سيلى از باده برد 380
چه مايه سران را كه مى پست كرد * خرد را و جان هر دو را مست كرد
به هرجا كه شد باده ، مانند باد * قدم زآنميان عقل بيرون نهاد
يقين دان كه خون روان است مى * ببُر اى دل نا [ مپرور ز وى ]
از آن پيش كارد دلت زير خاك * كند ناگهانت به خوارى هلاك
حرام است خونريز از او دورباش * اگر نى ، زند بر دلت دورباش 385
امين را دل و ديده تا باده برد * دل و جان و تن را به مى درسپرد
ز طفلى بدان كار مشغول بود * ز شغل دگر شاه معزول بود
زره برده بودش مى ناب و نى * نبودى جدا نيم ساعت ز مى
به بازى جدا گشت از آن خسروى * چو مىكرد ان . . .
سرانجام روزى درآمد ز پاى * به دست يكى ناكس خيرهراى 390
كريم جهان بود و آزاده بود * ورا عيب ، اين خوردن باده بود
سر دولتش باده در خواب كرد * ورا سرنگون بادهء ناب كرد
ز ناگاه سيل شرابش ببرد * بر دشمنان باده آبش ببرد
چو شد چيره بر عقل او جام مى * شهى داد برباد ، از ناى و نى
دريغا كز آن خسرو ماهروى * به خاك اندرون رفته چون ماه ، روى 395
احوال گوينده با مخدوم سعيد طاب مثواه « 2 »
مرا پيش از اين بود دل با شراب * همان گوش جان سوى چنگ و رباب
ملك صدر دين بود سردار من * كه نيكو بد از فضل او كار من
مرا بر فلك برده بود از كرم * نشاندى شب و روز مى بر درم
هامش
( 1 ) آن
( 2 ) بنامه