رفتن هارون الرشيد به طوس و خبر وفاتش
به حلوان شد و رفت از آنجا به رى * جهاندار هارون فرخندهپى
چو در شهر شد شاه ، بيمار گشت * دل عالمى پر ز تيمار گشت
طبيب هنرجوى با او به راه * چو تاب اندرآمد به بالاى شاه
سهى سرو شد نيم سر خيزران * ز درد آن دل ناتوان شد گران
علاج پسنديده كردى پزشك * بباريدى از ديده خونين سرشك 5
نشانى ز صحت نيامد پديد * زمان تا زمان زارتر شد رشيد
به مأمون بفرمود تا رفت پيش * سخن گفت با او ز اندازه بيش
كه رنج من اى جان فزون مىشود * دلم زاين عنا پر ز خون مىشود
پزشكى است در خطهء هندبار * ندارد كسى در جهان مثل و يار
روان كن رسولى به جيپال هند * يكى نامه بنويس خود بربرند 10
در آنجا بيان كن ز بيماريم * كز آنجا رسد بىگمان ياريم
پزشك پسنديده را زاو بخواه * مگر يار گردد مرا هور و ماه
بيايد طبيب نوآيين برم * مگر كم كند رنج و درد سرم
فرستاد نامه ، روان شد رسول * به فرمان هارون شه بااصول
چو نامه به جيپال هندى رسيد * نگه كرد در نامه نام رشيد 15
طبيب نماينده را پيش خواند * حديثى كه دانست با او براند
بسى ادويه كرد فرزانه راست * برآراست كارش بدانسان كه خواست
بيامد به درگاه هارون طبيب * ز هر دانشى بود با او نصيب
طبيب سرافراز بد منكه « 1 » نام * بيامد بر خسرو خويشكام
دم عيسوى مرد بر كار كرد * دواى دل مرد بيمار كرد 20
شد آن كامران شاه صحتپذير « 2 » * ز منكه كه بد بر پزشكان امير
بيامد ز حد خراسان خبر * كه شد آن بروبوم زيروزبر
به شهر سمرقند از هر زنى * پديد آمد از ناگهان شيونى
هامش
( 1 ) در هند طبيبى است به نام منكه ، تاريخ طبرى ، 12 / 5379 .
( 2 ) بدبد