نينديشى آخر كه اين كار چيست * بر اين پادشاهى ببايد گريست
اثر كرد در شاه قول نديم * برآمد بههم نامبرده عظيم
از اين جايگه پرده بىساز گشت * سعادت از آن خاندان بازگشت
140 يكى روز يحيى بر شاه شد * بپرده درون بود ، ناگاه شد
طبيبى بدان لحظه تنها بدش * كه آندم پى رنج بد در برش
همىگفت با او حديثى به راز * ز رنجى كه بودش [ به عمر دراز ]
چو يحيى درون شد ، ترش كرد روى * فروماند يكدم از آن گفتوگوى
ازآنپس كه يك لحظه خاموش بود * بپرسيد هارون ز مرد جهود
145 كه در خانهء تو كسى بىجواز * درآيد ، چنين گفت آن چارهساز
كه نى ، درنيايد بر ما كسى * اگرچند باشند خويشان بسى
چو بشنيد هارون چنين گفت باز * به جبريل كى مرد گردنفراز
چرا خانهء من كم از خان توست * كه هركس كه خواهد درآيد نخست
بدانست يحيى كه آن با وى است « 1 » * شب عيش را روز غم درپى است « 2 »
150 به پاى آمد از جاى يحيى ، چو تير * دعا گفت داننده بر جان مير
چنين گفت ، كاى شاه گردنفراز * به گيتى تو را عمر بادا دراز
من اين دانم اى خسرو نيكراى * كه بىامر نايم به خلوتسراى
ولى اين جوازم « 3 » تو فرمودهاى * به من بر در كام بگشودهاى
به من بنده سوگندها دادهاى * پى آنكه تو شاه آزادهاى
155 كه هر گه كه خواهى به پيش من آى * وگر خفته باشم به خلوتسراى
به فرمان شاه زمين آمدم * نه از بىحيايى چنين آمدم
چو فرمودى اكنون نيايم دگر * خورم اندراين غصه خون جگر
ز گفتار او گشت شرمنده شاه * سرافكند از شرم در پيشگاه
برون رفت يحيى جگر پر ز خون * دگر بىاجازت نيامد درون
160 بدانست يحيى كه دور دراز * به زير آورد مرد را از فراز
به دل گفت دردا كه شد تيرهبخت * به ما برشد اين شغل فرسوده سخت
هامش
( 1 ) بار بست
( 2 ) نبست
( 3 ) بخشم