بزرگان مرو و اميران شام * گواهى بدادند از خاصوعام
كه سفاح آن روز از اينگونه گفت * نشايد سخن گفت اندر نهفت
حميد آنكه از طوس بودش [ نژاد ] * بر مهتران اين سخن كرد ياد
همين گفت با مهتران بر تمام * كه اكنون تويى در زمانه امام
همين گفت اصبغ بر مهتران * همان جا شد اين گفت با همسران 35
بكردند بيعت بزرگان به جاى * به زير آمد از منبر آن پاكراى
سرافراز عبد اللّه بن على * روان كرد لشكر ز راه يلى
سپه را بهسوى جزيره كشيد * شد از گرد لشكر زمين ناپديد
وزآنجا به همدان درآمد سپاه * جهان گشت از گرد لشكر سياه
ز هجرت شده بر صد و سى و هشت * كه كار زمانه دگرگونه گشت 40
مقاتل در آن بوموبر بد امير * چو بشنيد كامد سپاه خطير
ز بيمش روان رفت اندر حصار * درش را بفرمود بست استوار
سرافراز عبد اللّه بىهمال * بر قادم ( ؟ ) آمد چو فرزند زال
فرستاد نزد مقاتل رسول * نكرد آن سرافراز بيعت قبول
سوى رزم شد مهتر ارجمند * به يك هفته بستد حصار بلند 45
مقاتل هماندم گرفتار شد * به دو روز روشن شب تار شد
خبر حرب ابو مسلم با عبد اللّه بن على العباس
ورا مير لشكر بفرمود كشت * گرفت آن بروبوم و برزن به مشت
خبر شد به منصور كامد سپاه * زمين گشت از گرد لشكر سياه
سرافراز عبد اللّه نامجوى * به رزم تو آورد گفتند روى
به بو مسلم نامور گفت مير * سرافراز منصور دانشپذير
عبيد اللّه از ما بتابيد سر * به مردى جهان كرد زيروزبر 5
تو را يا مرا رفت بايد به جنگ * از آن بيشتر برنتابد « 1 » درنگ
هامش
( 1 ) شيرمه