سپردند در جمعه او را به خاك * بدانجا كه بد منبر تابناك 85
وزيرش ابو سلمهء حفص بود * كه در كارها نامدارى نمود
به اول از او بود رسم وزير * اگرچند شد كشته در داروگير
نبودست دستور از آن پيشتر * وزارت از او شد پديد ، اى پسر
به دستور كار جهان كرد راست * به گيتى چنان عقل و دانش كهراست
پسنديده سفاح آزادمرد * به عدل « 1 » و خرد عالم آباد كرد 90
اساس سراى وزير او نهاد * به دستور و مستور شد شاه شاد
ورا مادرى بود ريطه به نام * پر از دانش و عاقل و شادكام
به ميراث از سيد كامكار * يكى برد ماند اندرآن روزگار
ببخشيده بد خواجهء پر ز خير * به كعب سرافراز پور زهير
نبى را دلاور ثنا گفته بود * به الماس معنى گهر سفته بود 95
شنيدم كه سفاح كان هنر * خريد آنچنان برد روزى به زر « 2 »
به دينار مصرى فزون از هزار * بدان برد كردى امير افتخار
به از اطلس و ششدرى بود برد * بدان [ برد ] گوى از بزرگان ببرد « 3 »
شنيدم كه آن برد حالى به جاست * به بغداد وا « 4 » مانده از مصطفاست
بدش خالد برمكى مير بار * كريم جهان بود آن نامدار 100
سرآمد ز سفاح سرور سخن * ز منصور بو جعفر آور سخن
پس از وى جهاندار منصور شد * از او چشم اقبال پرنور شد
سلامه بود مادر مير دين * كنيزى سرافراز بد بىقرين
خلافت ابو جعفر منصور دوانيقى بيست و دو سال بود
به وقتى « 5 » كه بود آن زمان نامدار * به منصور باآفرين باردار
سلامه چنان ديد يك شب به خواب * كه گشتى پر از درد و اندوه و تاب
برون آمدى ز او يكى شيرنر * زدى پنجه بر سنگ سخت از هنر
هامش
( 1 ) بعدول
( 2 ) برز
( 3 ) برد
( 4 ) را
( 5 ) بوقت