ورا گفت سوى خراسان شتاب * به نزديك بو سلمهء كامياب
چو برخواند ، فرمان گران آمدش * غم و غصه پيوند جان آمدش
زمانى به انديشه بنهاد پيش * نبشت اندرآنجا گواهى خويش
10 بكردند بيعت بزرگان كار * نبشتند در خط آن كامكار
چو بو مسلمش التفاتى نكرد * دل جعفر آمد ز كارش به درد
همىبود با كارها گشت راست * بسى بد ، ز بو مسلمش بازخواست
فرو خورد آن غصه ، چيزى نگفت * به دل در همىداشت آن غم نهفت
سرانجام از آن جاى گرديد باز * به نزديك سفاح شد سرفراز
15 ز بو مسلم آن غصهها گفت باز * كه او خويشتن مىبرد بر فراز
تو را و مرا نيست نزدش خطر * به كس ننگرد از نشاط و بطر ( ؟ )
چو با ما دگرگونه دارد منش * به نزديك خود خوان ، بزن گردنش
تو آنگه شوى در زمانه امام * كه بو مسلم آن ناكس خويشكام
بود سرفكنده ، فتاده به خاك * جهان به از آن مرد ناپاك ، پاك
20 به دو گفت سفاح ، بازآر هوش * چنين جامهء ناسپاسى مپوش
ابو مسلمى كاين همه كار كرد * بدانديش ما را چنين زار كرد
مرا بركشيد از زمين نژند * رسانيد تا آسمان بلند
تو در كوفه بودى نهان و نهفت * كه او بود با تير و شمشير جفت
سر و جان خود را به كف برنهاد * به بدخواه ما آتش اندر نهاد
25 تو را بر سرير [ بزرگى ] نشاند * ز شمشير بر خاك ره خون فشاند
چه گويند ما را بزرگان دين * چو داريم در دل از آن مرد كين
ابو سلمه ديدى كه با ما چه كرد * چگونه برآورد از آن مرد گرد
سليمان كه با ما دگرگونه بود * به خنجر برآورد از او نيز دود
هواخواه ما اوست اندر جهان * درون پاك دار و ندارم نهان
30 سزا و جزاى وى اى نامدار * نه اين است اى سرور كامكار
برون كن ز دل كين آن بىقرين * به نفرين مبدل مكن آفرين
نيامد ورا قول سفاح خوش * ز هجرى چو شد سال بر سى و شش
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٣١٨