كسى كز پى ما چنين كار كرد * متاع نكويى در انبار كرد
110 برآورد از آل مروان دمار * برفت اندرآن مدتى روزگار
مكافات اين نقد جانش كنى * در اين خاك تيره نهانش كنى
چه گويند ما را بزرگان ، بگوى * به ميدان دانش درانداز گوى
به گفتار من [ سخت ] بگشاى گوش * به بدنامى جاودانه مكوش
مگو اين سخن با كسى زينهار * نگه دار اين را به ليل و نهار
115 در اين وقت پور هبيره يزيد * به قلعه درون خون دل مىمزيد
به واسط بد آن نامور در حصار * سپه بود با نامور سىهزار
بزرگان آل اميه تمام * به يك جاى بودند مانده به دام
در آن خيل بد معن بن زايده * كه از جود بودى ورا مايده
حسن بود با لشكر آن جايگاه * برآمد بدين كار يك چند ماه
120 يزيد دلاور چو شد باخبر * كه شد كشته مروان پرخاش [ گر ]
فرستاد سوى مدينه رسول * به نزديك فرزند زوج بتول
محمد كه [ بد ] از حسين على * مكان « 1 » بزرگى و جان يلى
محمد بدادش به دانش جواب * نديد اندرآن راه ، رفتن صواب
خبر يافت سفاح از آن بدنشان * فرستاد نزديك گردنكشان
125 كه تا سخت كردند آنجا حصار * شب و روز بد كوشش و گيرودار
به بو جعفر نامور گفت مير * كه لشكر برآراى اى گردگير
برو بر درِ واسط اى كامكار * مياساى از كوشش و كارزار
قوى بود ابن هبيره به راى * در آن جنگ سرور بيفشرد پاى
دو ماه دگر آنچنان جنگ بود * بر آن نامداران زمين تنگ بود
130 فرستاد جعفر بر شاميان * ز پنهان يكى مرد را در ميان
پذيرفت آن قوم را زر و سيم * ز شمشير او نيز مىكرد بيم « 2 »
ببرد او دل نامداران ز راه * برفتند نزد يزيد آن سپاه
بگفتند با او كه اين جنگ و كين * بگو تا به كى باشد اى بىقرين
هامش
( 1 ) مكانى
( 2 ) بشمشير آن تيز مىكرد نيم