مرار سرافراز مانند تير * بيامد نهفته به نزديك مير
60 پيام ابو مسلمش بازگفت * بر مير مىبود اندر نهفت
ابو سلمه را مير تشريف داد * شدى نزد آن مير ، هر بامداد
شبانگاه نزديك مير آمدى * به رفعت چو چرخ اثير آمدى
شبى شد سخن در ميانه دراز * چو پاسى برفت از شب ديرباز
مرار آن شب اندر كمينگاه بود * بدانجا كه بو سلمه را راه بود
65 برون رفت بو سلمه بىترسوباك * شبى بود پرهيبت و بيمناك
درآمد مرار از پس پشت مرد * بزد تيغ بو سلمه را اره « 1 » كرد
بكشتند او را و هركس كه بود * فكندند بر خاك و شد همچو دود
به حد خراسان نهادند روى * به نزديك بو سلمهء جنگجوى
چو بو سلمه در نيمشب كشته شد * وز آن كامران بخت برگشته شد
70 به شهر اندر افتاد ناگه خبر * كه شد كشته بو سلمهء نامور
خبر شد به سفاح ، بگريست « 2 » زار * بباريد خون جگر بر كنار
همىگفت و باريد خون جگر * خوارج ورا كشته باشد مگر
سپيده ورا دخمهاى ساختند * به رسم بزرگان « 3 » بپرداختند
امام جهان مهتر سرفراز * برفت و بر او كرد ناگه نماز
75 ز بو سلمه آمد حكايت به سر * فرو شد به خاك آن سپهر هنر
به خاك اندرون گشته ناگه نهان * شد ايمن ز كارش امام جهان
به مرو اندرون بود جعفر دو ماه * به نزديك بو سلمهء كينهخواه
برش بد عبيد اللّه بن حسن * كه داعى بد اندر عراق و يمن
سليمان كه بد بابش [ ابن ] كثير * به رفعت فزون بد « 4 » ز چرخ اثير
80 يكى روز پيش عبيد اللّه شاد * سليمان بيامد سخن كرد ياد
كه گفتيم ما چون بيايد امام * شود كار اين پادشاهى تمام
دگربار اى مهتر پرهنر * ز هر گوشه يك تن برآورد سر
خلافت كند دعوى ، اندر نهان * منم گويد اكنون ، امام جهان
هامش
( 1 ) اه
( 2 ) بگذشت
( 3 ) بذرگان
( 4 ) بود