به نام تو نازد زمان و زمين * كند بر تو چرخ برين آفرين
محمد جوينى دلت شاد باد * ز بند جهان جانت آزاد باد
به ايام تو فتنه و غم مباد * ز جوى آب اقبال تو كم مباد
ز سرچشمهء جودت اى نيكنام * روان باد در باغم آبى مدام
بپرداختم ز آل مروان كنون * رسانم سخن را به كيوان كنون 20
بدين داستان چشم روشن كنم * جهان خوشتر از صحن گلشن كنم
. . . چون بهشت * بيارايم اين بوستان چون بهشت
چو دارم دلى پاك و طبعى روان * سخن گويم و تازه دارم روان
چو شد سال گوينده بر شصت و هشت * ز عمر آنچه نيكوترين [ بر ] گذشت
. . . * كه بينم يكى روز روى « 1 » سپيد 25
به پايان برم اين حكايت مگر * ببندم چنين نخل بر يكدگر
به گفتار من عقل جان پرورد * چو سبزه كه آب روان پرورد
. . . * شكر بارم از لب چو گويم سخن
حديث رهى از شكر خوشتر است * ز جان و جوانى دگر خوشتر است
به هرجا ز خورشيد روشنترم * شود تازه جانها ز شعر ترم 30
. . . * در اين پيشه اقبال يار من است
برون آرم از آتش تيزتاب * روان جامهاى [ زجاجى ] چو آب
در آندم كه دم گيرم اى جان [ به چنگ ] * برون آورم لعل رخشان ز سنگ
به معنى برم گوى از انجمن * ز دعوى نمىگويم اينجا سخن
دو گوهر مرا داده يزدان پاك * كه كس را نباشد در اين آب و خاك 35
. . . * نيابى به عمرى يكى زاين نشان
ملك صدردينم نكو داشتى * زمان تا زمانم برافراشتى
. . . * به نام سپهر سخا شمس دين
خداوند اقبال و راى و هنر * ز گردنفرازان برآورده سر
. . . * وزير است و شاه است و سرلشكر است 40
هامش
( 1 ) روى روز