پى دانه مىكند انبار موش * همىبرد از آن بوموبر مار و موش
380 به دو گفت كسرى كه هنگام كار * چو برگيرى . . .
به موشان رسانى نهيب و گزند * چنين گفت كاى خسرو ارجمند
چو موشان در اين كار يار مناند * شب و روز يكيك به كار مناند
رعيت چگونه كشد پادشاه * . . .
چو بشنيد از آن گرم گفتار مرد * از آنجاى نوشينروان عدل كرد
385 چو مروان چنين در هزيمت برفت * ز مروانيان قدر و قيمت برفت
از آن دوده ببريد ناهيد [ و ] تير * دگرگون [ شد ] آن حشمت و داروگير
چو بگرفت مروان در آن ده قرار * كه هين ( ؟ ) بود نامش بدان روزگار
دو فرزند با او به يك جاى بود * چنان كارش افتاده از پاى بود
ابو عون ( ؟ ) و عبد اللّه نامدار * چو منصور كشتند از آن گيرودار
390 برفتند دنبال مروان چو باد * گرفتند هرجا كه راندند شاد
گرفتند آن بوموبر در حصار * نرفت اندراين مدتى روزگار
وليد سرافراز در شهر بود * . . .
چو او كشته شد مردم سرفراز * در شهر كردند بر مير باز
سپردند شهر آن دليران به مير * . . .
395 همه گنج مروانيان مهر كرد * ز خويشان ايشان برآورد گرد
به شهر اندرون عدل فرمود و داد * . . .
شنيدم كه بد مهترى ملح ( ؟ ) نام * ز شهر نشابور بد خويشكام
ازآنپيش خوابى عجب ديده بود * . . .
گمانم كه آن بود درياى نيل * نهنگى برآمد چو يك ژندهپيل
400 . . . * ميان همالان خود نامجوى
به دست تو شاهى شود كشته زار * به نزد لب نيل و درياكنار
چو آمد بدين رزم صالح ز راه * در اين روز شد نامور با سپاه
از آنجا بشد با سوارى هزار * گذر كرد از نيل ، شد بر كنار
خيالى از آن خواب بد در سرش * روان كرد از آنجاى با لشكرش
405 شد آگاه صالح كه مروان كجاست * فرود آمد آن مير جايى كه خواست
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 304
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٣٠٤