چو اين واقعه در جهان رخ نمود * گذشته ز ذى قعده ده روز بود
ز مروانيان هيچكس در جهان * نماند آن زمان آشكار و نهان
435 ورا بد نويسنده عبد الحميد * كه كلكش بدى مملكت را كليد
چنان خوش نبشتى خط آن نامور * به سطرى گرفتى سه دينار زر
نى كلك او بود يكسر شكر * خطى داشت روشنتر از آب زر
ورا حاجبى بود ، سقلار نام * سخنهاى مروان بر او شد تمام
از آن دوده « 1 » آمد حكايت به سر * ز عباسيان بشنو اى خوش پسر
مدح مخدوم جهان اعز اللّه انصاره
سخن بشنو اى مرد بسيارهوش * به گفتار گوينده بگشاى گوش
سخن بشنو اى مرد اگر عاقلى * به يادآر و بنويس اگر ناقلى
چو من مدح صاحب كنم ياد گير * سخنهاى ديگر همه باد گير
خداوند فرهنگ و سردار دهر * كه دارد ز دانش به هر كار بهر
5 جوادى كه جودش ندارد شمار * به مردى ز دشمن برآرد دمار
جهان خرم از فيض اقبال اوست * هماى خرد را پر و بال اوست
محمد جوينى تويى آن وزير * كه بخت جوان دارى و عقل پير
ز راى تو شد راست كار جهان * تو را يار شد كردگار جهان
گِلت را ز دل كرد يزدان پاك * ندانم وجود تو از آب و خاك
10 همه دل وفايى ، همه جان صفا * ز تو گشت پيدا صفا و وفا
نديدم دلت با كسى كينهور * شود سنگ از لطف تو جانور
منيراست اى كامران راى تو * كه داند شنيدن سخنهاى تو
تو دانى سخن نغز پرداختن * كه يا رد به نزدت سخن ساختن
سخا و سخن زيور جان توست * زمين و زمان زير فرمان توست
15 جهان قالبى دان و جانش تويى * خنك آنكه جان و جهانش تويى
هامش
( 1 ) دردار