270 . . . * . . .
چنين است تفسير ابيات مير * چو برخوانى اين بيتها يادگير
به خاكستر اندر شد آتش پديد * كه خواهد فروغش به گردون رسيد
بزرگ آتشى گردد اين يك شرر * كه آيد پديد اندراين بوموبر
دو تن چون به يكجا بسازند جنگ * اگر زآنك باشد زمانى درنگ
275 از آن يك دو تن كشته بند ( ؟ ) سترگ * پديد آيد آوردگاهى بزرگ
ايا كاشكى اين زمان دانمى * و يا ساختن چاره بتوانمى
كه آل اميه مگر خفتهاند * و يا گشته بيزار و آشفتهاند
شنيدم كه نصر آن سرافراز مرد * بدان نامه خود التفاتى نكرد
چو مشغول بد با عدو كامياب * نداد آنچنان كامران را جواب
280 شب و روز با خارجى بد به جنگ * در آن كارها بد ميان بسته تنگ
خديع آنكه كرمانيش نام بود * به مردى دو صد رستم و سام بود
از او رفته بد نصر اندر گريز * به شهر سرخس آمده پرستيز
سپه جمع كرده شده نامدار * به حرب خديع نكوهيده كار
ز مروش به مردى برون كرده بود * دمار از سپاهش برآورده بود
285 خديع از برش رفته بد سوى بلخ * دهان كرده از بادهء غصه تلخ
دگربار هشاميش گشته يار * سوى مرو رفته [ پى ] كارزار
در اين وقت آن هر دو بودند يار * به يك جايگه مىگشودند بار
سرافراز سيار كآزاده بود * بدان هر دوان اندر افتاده بود
نپرداخت تا سر بخارد ز بيم * فتاده بد اندر بلاى عظيم
290 نبد نيز پرواى بو مسلمش * به چشم اندرون بد سيه عالمش
به دل گفت كارى بزرگ است اين * كه ناگاه پيدا شد اندر زمين
فرو ماند [ ه ] حيران [ شده ] نااميد * سيه شد بر او روى ، روز سپيد
بدانست بو مسلم از كار مير * كه ماندست در دست دشمن اسير
اميرى برون كرد آن خويشكام * كه محرز بد آن نازديده به نام
295 بگير آن كيان را و محكم ببند * بر من فرست اى گو ارجمند
به كيرنج شد محرز نامدار * دهى بود از اعمال مرو آشكار
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: حكيم زجاجى
ص٢٨٤