سيم دشمنان را نگيرد به دوست * به درد [ بد ] انديش را مغز و پوست
چهارم ننازد به شاهى و مال * كه خواهد بهزودى شدن پايمال
به پنجم نگه دارد آزرم و شرم * نگردد به هر آتشى تيز و گرم 90
چهارت نصيحت كنم اى امير * كزاينجا شود مرد ، روشنضمير
يكى آنكه با كس نگويى درشت * كه گيتى تو دارى سراسر به مشت
دوم آنكه سر برنپيچى ز داد * كنى از خداوند دارنده ياد
سيم با ضعيفان مدارا كنى * هنر در جهان آشكارا كنى
چهارم ندار [ ى ] به دل كين كس * نكويى كنى با همه خلق و بس 95
سه چيزت بگويم كز آن چاره نيست * دل مردم از آهن و خاره نيست
يكى آنكه باشى به نيرنگ و راى * دوم آنكه ترسى ز خشم خداى
سيم مردمان را تواضع « 1 » كنى * به هيبت دل عاجزان نشكنى
بگويم دو چيزت ز من گوش دار * به گيتى جز از تخم نيكى مكار
ز نابخردان سال و مه دور باش * به نزد خردمند مزدور باش 100
يكى ديگرت پند گو [ ييم ] و رفت * دلت را بدان آب [ شوييم ] و رفت
مشو خويشتنبين و عالم بگير * كز اينجا شود كارها همچو تير
بر او نصر سيار كرد آفرين * تو را گفت ديدم ، ندارى قرين
بدادش بسى حلههاى به زر « 2 » * همان درّ و ياقوت و لعل و گهر
چو [ سر ] گشته بد مهربان بازگشت * بر شاه تركان زمين درنوشت 105
سوى مرو شد نصر سيار باز * بر اين برنشد روزگار دراز
كه آمد حسين آن يل ذوفنون * به كوفه ز ناگاه آمد برون
قوى فتنهاى بود كآمد پديد * بر آل اميه چنان ، كم شنيد
در آن بوم و بر بود يوسف امير * كه پور هبيره بد آن بىنظير
هامش
( 1 ) توازين
( 2 ) حلهاى بذر