پس از وى مرا مهربانى نبود * همان گلّه را مر شبانى نبود
پريشان حالى و آشفتگى در زندگى داخلى آنان پديد مىآيد . هستى آنان را غارت مىكنند و او ، به ناچار ، گرفتار مسئوليت ادارهء هزينههاى خانواده مىشود و حرفهء پدر را ، كه شيشهگرى بوده است ، بر مىگزيند .
غلامان نكردند فرمان من * زدند آتشِ كينه در جان من
برفتند و بردند مال مرا * ندانست كس هيچ حال مرا
بياموختم صنعت باب خويش * نبردم بر هيچكس آب خويش
به دانش چو آن كار بشناختم * ز سنگ و گيه گوهرى ساختم
در جايى ديگر هم سخن از پيشهء شيشهگرى به ميان مىآورد .
در آن دم گيرم اى جان ( به چنگ ) * برون آورم لعل رخشان ز سنگ
و در دنبالهء آن ستايش از جوينى است ، كه خود را زجّاجى ناميده و جاى ترديدى باقى نمىگذارد :
چو در مجلس آرند پيش تو جام * ز زجّاجيت ياد بادا مدام
پس چنين است كه چون شيشهگرى پيشه داشته ، به زجّاجى شهرت يافته است .
بارى ، در كنار كار شيشهگرى از بركت ذوق و طبع لطيف به كار شعر و ادب نيز پرداخته و پس از چندى آوازه و اعتبارى به دست آورده است .
دلم مهرِ اشعار در جان گرفت * رخم رنگ ياقوت و مرجان گرفت
هوس كردم اين شعر پرداختن * ز جوهر چنان جامها ساختن
ثناگستر شهرياران شدم * به نظم از همه نامداران شدم
ممدوحان حكيم زجّاجى
در ميان سرودههايى كه در اين نسخه فراهم آمده است ، در نعت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و پيشوايان مذهبى شعرهايى ديده مىشود . جاىجاى نيز برخى از پهلوانان ، اميران ، خلفا ، سرداران ، وزيران و بزرگان در اثناى روايت داستانها ، به گونهاى ستوده شدهاند . در ذكر فاجعهء كربلا و جنبش مختار و ستايش از حضرت امير المؤمنين على عليه السلام ، تمايل او به مذهب شيعه به روشنى دريافته مىشود .
اما قطعههايى ويژه به نام خواجه شمس الدين محمد جوينى و صدر الدين زنجانى را