به دو گفت حالم به غايت نكوست * ز دشمن نترسم ، نتازم به دوست
براين كنج مسجد نشسته به كام * خدا را پرستم به صبح و به شام
285 وليدش دگربار پرسيد باز * كه برگو ز كار نشيب و فراز
به ميدان دانش درانداز گوى * بر من يكى پند پيرانه گوى
چنين گفت پور مسيب به مير * كه بر عاجزان كار آسان بگير
منه بر سر پشهاى بار پيل * كه دنيا نهنگ است در رود نيل
فرو برد خواهد كسى را كه زاد * مكن تا توانى ز بيداد ياد
290 رضاى خدا جوى و ديگر مجوى * كزاينجا رود آب كامت به جوى
چو بشنيد بگريست بىمر وليد * ثنا گفت چون شد برون بر سعيد
على پور عبد اللّه نامدار * كه از مير عباس بد يادگار
[ به نزد ] وليد آمد از بامداد * چو ديدش به جانآفرين كرد ياد
به دل در ، ورا از على كينه بود * به جانش درون كينه ديرينه بود
295 به دو گفته بودند كان نامدار * خلافت كند دعوى ، اندر ديار
همىگويد از پشت من در جهان * خليفه برون آيد اندر نهان
به عباسيان بازگردد مهى * جهان گردد از آل مروان تهى
چو آمد برش هيچ پيدا نكرد * اگرچند خونينجگر بود مرد
سليط سرافراز مولاى مير * سرافراز عبد اللّه بىنظير
300 خليفه ورا داشتى سربلند * كه مردى بدى مهتر و ارجمند
سخنگوى و داننده و تيزهوش * لبش در سخن لعل گوهرفروش
[ ملا ] زم بدى سال و مه با وليد * ورا از سر مهر برمىكشيد
چو روى على ديد آن روز مير * همىخواست تا مرد گردد حقير
به دو گفت كاى مرد باهوش يار * سليط است از مهتران اختيار
305 . . . از اهل بيتش زنى * كه چون او نباشد به هر برزنى
تو را اين دلاور برادر بود * به دو دادن ماه درخور بود
على گفت كاو بندهء باب ماست * كجا يا رد او زاين سران جفت خواست
خليفه به دو گفت كاو از شماست * نبايد سخن گفت الا كه راست
به دو من ز قوم شما زن دهم * تو ندهى به دو زن ، بلى من دهم
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٧٤