از آنجا سه فرزانه را راه كرد * فرستاد فرزند خود را به درد
پسر پير را بند بر پا نهاد * به نزد برادر فرستاد شاد
چو بردندشان بسته نزد وليد * فرو ماند چون آنچنان كار ديد
ز كار سليمان بدانست باز * هم اندر زمان مهتر سرفراز
بفرمود كان بند برداشتند * سر نامداران برافراشتند 260
گرانمايه تشريفها دادشان * به نزد سليمان فرستادشان
به نزديك حجاج دون و پليد * فرستاد فى الحال نامه وليد
كه دست خود از آل مهلب بدار * مكن بيش با آن سران گيرودار
چو بشنيد ، از ايشان جدا كرد بند * برفتند آن سروران بلند
به نزد سليمان بادينوداد * فراوان ز حجاج كردند ياد 265
ز بيداد آن مرد ناپاك شوم * بگفتند پيش سليمان به روم
سرافراز از آن خشم سوگند [ خورد ] * به نزد بزرگان قسم ياد كرد
كه گر من شوم بر جهان كدخداى * ببرم سر مرد ناپاكراى
ز حجاج ملعون برآرم دمار * تنش را برآويزم از فرق دار
سليمان چو راه خلافت سپرد * همان سال حجاج ملعون بمرد 270
در اين سال شد سوى مكه وليد * وز آنجا به شهر مدينه كشيد
عمر بود اندر مدينه امير * كه چون او نبد زير چرخ اثير
يكى روز شد سوى قبر رسول * وليد سرافراز جان اصول
وزآنجا سوى مسجد آمد چو باد * زيارتكنان مرد بادينوداد
عمر با يزيد سرافراز بود * كز او ديدهء مردمى باز بود 275
وليد سرافراز پركبر بود * نبود آنچنان زير چرخ كبود
پر از هيبت و خشم و هول و هراس * بزرگى او را كه گيرد قياس
سعيد مسيب در آن جاى بود * به پيش خليفه نه برپاى بود
خليفه بر او كرد حالى سلام * جوابش نگفت آن بزرگ امام
چنين گفت آن پير روشنضمير * كه اهلا عليك السلام اى امير 280
زمانى باستاد نزدش وليد * سعيد مسيب در او ننگريد
خليفه به دو گفت كاى مرد پير * بگو حال خويش از قليل و كثير
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٧٣