175 بگفتند آن بتپرستان شوم * كه بشكافد ايندم همه مرزوبوم
ز شومى اين آتش تابناك * شوند اين نفس ، نامداران هلاك
به يك دره آتش بتان را بسوخت * چو آن آتش شعلهزن برفروخت
در آن شهر از بت نشانى نبود * وز آن كار كس را زيانى نبود
در آن بوموبر دخترى يافتند * فروزانتر از اخترى يافتند
180 به اصل و نسب بود از يزدگرد * نگه كن به تأثير اين هفت گرد
فرستاد آن نازنين را به شام * به نزد وليد آن شه شادكام
ورا جفت خود كرد حالى وليد * بيامد از آن ماه تابان يزيد
به يك سال آن نامدار سترگ * قوى كرد از آنسان دو فتح بزرگ
سمرقند و خوارزم زاينسان دو شهر * گرفت آن دلاور به كين و به قهر
185 برادر بد او را يكى تيزوير * به سغد و سمرقند او گشت مير
مغيره سوى شهر خوارزم شد * ازآنپس كه آن فتنه و رزم شد
قتيبه به مرو آمد از راه باز * زمان تا زمان كار شد برفراز
دوم سال بستد ز خلج خراج * چو فرغانه بگرفت آمد به چاج
عشر خواست بىمر ز هر بوموبر * هماى سعادت برآورد پر
190 بيامد برش لشكر از هر ديار * چو بشمرد افزون بد از چل هزار
روان شد از آن جايگه تا خجند * فرستاد لشكر فراوان به كند
به شش ماه بگشاد آن شهر نغز * سرافراز بد مرد پاكيزهمغز
بياموخت آن مردمان را نبى * بسى كرد مسجد به هر جانبى
شد از سعى آن مرد والاتبار * مسلمانى آن جايگاه آشكار
195 كنون كار حجاج ملعون شنو * سخنها بدين شعر موزون شنو
دلش ز آل مهلب در انديشه بود * بر ايشان در ظلم و كين برگشود
ز قول منجم دلش ريش بود * از آن كار بىدانش و خويش بود
يزيد جوانمرد را بند كرد * به تيغ بدى قطع پيوند كرد
همه ملك و مال ورا برگرفت * ز جورش فلك دست بر سر گرفت
200 برادر سه بودند از ايشان به جاى * سوى قلعه بردندشان بستهپاى
شب و روز فرمود كردن عذاب * بدانديش حجاج بىجاه و آب
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: حكيم زجاجى
ص١٧٠