ز هجرت چو هفتاد و نه گشت سال * هماى سعادت برآورد بال
عبيد اللّه بكره از سيستان * سپه برد تا حد هندوستان
به هندوستان شاه زنبيل « 1 » بود * هزار و صد و هفدهش پيل بود
غزا كرد فرزانه در سندبار * گشاد او بسى شهرها زآن ديار
85 فراوان ز گبران مسلمان شدند * از آن بتپرستى پشيمان شدند
وز آن روى مهلب روان شد به بلخ * از او مشركان را دهان گشت تلخ
ز جيحون [ به ] كشتى گذر كرد مرد * به شهر كش و نخشب آمد چو گرد
گرفت آن بروبوم را نامور * ز كافر نماند او يكى جانور
كسانىكه ماندند از آن جستوجوى * ز گبرى به اسلام كردند روى
90 چو تاريخ هجرى به هشتاد شد * خليفه از آن فتحها شاد شد
بدين سال در مكه سيلى ز كوه * درآمد ز ناگه ميان گروه
همه حاجيان را به يك ره ببرد * به سنگ اجل خلق را كرد خرد
چو سوى بدى داشت افلاك ميل * عمارى و اشتر همىبرد سيل
در اين سال امان عثماننژاد * كه فرزند عفان بد آن پاك [ زاد ]
95 بفرمود فرزند خود را ز كش * به سغد و سمرقند شد كينهكش
غلامى دگر بد ورا حبله نام * به مردى چو فرزند زال بن سام
ز سغد و سمرقند شد تا به چاج * بدان تا بسازد از آنجا خراج
يكى نام دهقان ز چاج اندرون * ز ناگه بياورد [ خيلى ] برون
برآويخت با حبلهء شيرمرد * ورا نامور در زمان قتل كرد
100 سپهدار دهقان بشد در گريز * به دنبال او خيل در خفت و خيز
ده مرو دهقان دلاور بسوخت * ز خشم و ز كين آتشى برفروخت
ازآندم ورا شد ده سوى ( ؟ ) نام * رسيدند آن نامداران به كام
هامش
( 1 ) اين نام در جاهاى مختلف متن به صورتهاى رمتيل ، زمنيل ، زنبيل ، و رتبيل آمده ، كه لقب پادشاهان كابل و سجستان بوده است . براى يكنواخت بودن با توجه به تحقيقات شادروان ملك الشعراى بهار ، واژهء زنبيل را برگزيديم . به گمان بهار اين واژه بايد زنتبيل باشد ، كه همان ژندهپيل ، به مفهوم فيل ژيان و بزرگ آمده است . براى توضيحات بيشتر به كتاب تاريخ سيستان ، تصحيح ملك الشعراى بهار ، چاپ 1314 شمسى ، ص 91 مراجعه شود . نيز فرهنگ معين ، ذيل رتبيل .