ديگر آنكه دو سه شب قبل قنسول روس با لباس عربى رفته بوده در منزل يكى از نوكرهايش در محلهء درب شاهزاده ، مطرب داشتهاند ، دو سه نفر زن فاحشه هم در آن مجلس آورده بودند ميرقصيدند ، از قرار مذكور و از قرارى كه تحقيق شده خود قنسول روس بوده كه با لباس عربى رفته بوده است ، اين مطلب در شهر شهرت زياد پيدا كرده است . محض همين فقره قنسول روس چند روز است رفته به تخت جمشيد كه اين سر و صدا بخوابد . همان شب اهل محله ميخواستند بريزند در آن خانه و آنها را بگيرند ، به ملاحظهء اينكه خانهء آدم قنسول روس است موقوف داشته بودند ، فرداى آن شب فاحشهها را كه از خانه بيرون مىآمدند آنها را گرفتهاند حال در حبس ميباشند . حكومت ميخواستند زنها را در چاه بيندازند بعد به ملاحظاتى موقوف داشتند .
مورخهء چهارشنبه دوازدهم شهر رجب المرجب 1320 مطابق يازدهم اكتوبر 1902 .
شخص شاگرد بساطاندازى فوت شده كسانش جنازهء او را برداشته پيش حكومت برده عرض كردند كه استادش اين شخص را زده است و بواسطهء زدن او فوت شده . استادش با چند نفر ديگر اظهار كردند كه ترياك خورده . حكومت حكم كردند حكيم و جراح جنازهء او را ملاحظه كردند ، علامت زدن در بدن او نبوده و علامت ترياك خوردن بوده . جنازه را به حكم حكومت دفن كردند ، استاد و بستگان او را نگاه داشتهاند تا حكمش بشود .
ديگر آنكه سه شب قبل منزل شخص زرگرى حاجى آقا جان نام عروسى بوده ، از اول شب سر و صدايى نبوده ساعت شش از شب رفته كه نصفه شب باشد بناى آتشبازى را ميگذارند چون همهء مردم خوابيده بودند و يك مرتبه صداى خمپاره و غيره بلند مىشود ، تمام اهل شيراز واهمه كرده از خواب بيدار ميشوند ، به خيالشان شهر شلوغ شده بناى تير و تفنگ را ميگذارند ، حكومت هم تشويش مىكند ، همان وقت شب ميفرستند داماد را گرفته مىبرند تا صبح حبس ميكنند ، صبح ميخواستند گوش او را ببرند بعضى توسط كرده مبلغى او را جريمه كرده مرخص كردند .
ديگر آنكه ايلات قشقايى از دور شهر كمكم عبور ميكنند و قدرى دستاندازى به حاصل مردم ميكنند و دزدى مينمايند . اگرچه حكومت خيلى جلوگيرى دارند ولى باز تا اندازهاى دزدى ميكنند ، دست از كار خود برنمىدارند .
مورخهء روز چهارشنبه نوزدهم شهر رجب المرجب 1320 مطابق بيست و دويم اكتوبر 1902 .
خان بابا خان امير ديوان كه قبل كارگزار خارجهء شيراز بود و معزول شده بود در يك ماه و نيم قبل به طهران رفت ، دو سه روز قبل تلگرافا خبر فوت مشار اليه را از طهران دادند . برادران مشار اليه در مسجد مرحوم مشير الملك ختم گذارده ، شهاب الملك پسر جناب آصف الدوله آمدند ختم او را برچيدند .
ديگر آنكه باز پست كه از بوشهر مىآمده آن را در عرض راه دزد زده است و بعضى امانات مردم كه همراه او بوده بردهاند ، ولى نوشتهجات او را ايندفعه پاره نكرده بودند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 686
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٨٦