حكومت كه على پاشا خان سرتيپ قزاق را با خلعت به جهت صولت الدوله فرستاده بودند كه ضرغام الدوله معزول و صولت الدوله ايل بيگى قشقايى باشند ، از قرارى كه على پاشا خان سرتيپ و ضرغام الدوله و صولت الدوله كاغذ نوشته بودند به جهت حكومت متفقا مطلب آنها اين بود كه چون ضرغام الدوله بزرگتر است او ايلخانى باشد و صولت الدوله ايل بيگى ، هر دو با هم صلح كرده و به همراهى يكديگر نظم قشقايى را بدهند . تمام اين كاغذها به خط ميرزاى ضرغام الدوله بوده است ، ولى از قراريكه از خارج خبر آوردهاند تفصيل اين است كه على پاشا خان سرتيپ قزاق كه خلعت را برده بود ضرغام الدوله و صولت الدوله هردو در دزكرد بودهاند ، در چادر صولت الدوله پياده مىشود خبر به ضرغام الدوله ميدهند كه سرتيپ قزاق از جانب حكومت خلعت ايل بيگىگرى قشقايى را براى صولت الدوله آورده است ، ضرغام الدوله هم اياز كيخاى درهشولى را با چندين سوار ميفرستد اطراف چادر صولت الدوله را محاصره ميكنند كه او را بگيرند ، صولت الدوله لابد شده از قرار مذكور خلعت حكومت را با قرآن برداشته به چادر ضرغام الدوله ميرود و تمكين از ضرغام الدوله مىكند ، بعد ضرغام الدوله على پاشا خان را ميخواهد ، حضورا به حكومت و او خيلى فحش ميدهد ، از قراريكه ميگويند قدرى هم او را ميزنند ، بعد به على پاشا خان ميگويد " برو به جهت آصف الدوله خبر ببر و بگو من از طرف تو ايل بيگى قشقايى نيستم كه مرا بتوانى معزول كنى ، همين قسم كه تو از طهران حاكم فارس شدهاى من هم از طهران ايل بيگى قشقايى شدهام ، من و تو على الحساب حكم واحد داريم " . على پاشا خان هم تفصيل را به حكومت مينويسد . حال از قرار مذكور حكومت در خيال است كه دوباره ايل قشقايى را به خود ضرغام الدوله واگذار نمايند و خلعتى هم براى او بفرستند . اگر اين مطلب از قرارى كه خبر آوردهاند صحيح و صدق باشد خيلى توهين بزرگى به جهت حكومت خواهد بود .
ديگر آنكه مجددا نوشتهجات صولت الدوله با آدم مخصوص خودش به جهت حكومت و قوام الملك ميرسد كه " آن نوشتهجات پيش محض حضور ضرغام الدوله بوده است ، حال در خدمتگزارى حاضرم و همهجا آدم فرستادهام كه منظم نمايند و غرامت اموال مردم را بگيرند " .
ديگر آنكه دو شب قبل درب دروازهء شاه داعى در قهوهخانه حضرات الواط با هم نزاع سختى ميكنند يك نفر هم زخمى مىشود .
ديگر آنكه شب گذشته در محلهء لب آب در خانهاى عروسى بوده ، كدخداى آن محله اول محض جلب منفعت واميدارد سنگ در آن خانه مىاندازند ، اهل خانه ملتفت ميشوند كه اين حركت از طرف كدخداست ، با كدخدا نزاعشان مىشود ، پيش طابى پسر كدخدا خالى مىكند به پاى يك نفر از اهل آن خانه مىخورد ، به حكومت عرض مىشود ، حكومت فرستادهاند كدخدا و پسرش و چند نفر ديگر از اهل آن خانه را گرفته حبس كردهاند كه تحقيق شود .
ديگر آنكه فوج سربندى بعوض فوج كمره تازه وارد شيراز شدهاند ، درب دروازهء باغ شاه چادر زدهاند . فوج كمره از شيراز مرخص شده رفتهاند .
ديگر آنكه چند نفر از همين سربازان فوج سربندى درب دروازهء سعدى بر سر چند وقر
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 683
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٨٣