معجلا به طهران برود ، شاه مراد ميرزا رئيس تلگرافخانهء شيراز هم محض بعضى فضوليها كه كرده بود معزول شده هر دو همراه حضرت و الا رفتهاند . علما و تجار و كسبه همين قسم در مسجد نو بودند ، دكانها هم همين قسم بسته بود تا عصر دوشنبه ششم معتمد السلطنه فرستاد پيش علما كه من سند مىدهم تا روز دوشنبه آينده نان را به جهت مردم ارزان كنم . آنها هم قبول كرده سندى از معتمد السلطنه گرفتهاند كه تا روز دوشنبه ديگر نان تنورى را يك من چهار عباسى و نان سنگك يك من هفتصد دينار و نان تاوهاى يك من ده شاهى به مردم بدهند و از مسجد نو بيرون آمدند ، دكاكين را هم باز كردند ، قوام الملك هم دوباره از طهران تلگراف كردهاند كه بايد بيايند . مشار اليه هم خيال دارد كه فردا حركت كند .
مورخهء روز چهارشنبه هشتم شهر ذيحجه الحرام 1319 مطابق نوزدهم مارچ 1902 .
قوام الملك روز پنجشنبه نهم شهر حال از باغ عفيفآباد به سمت طهران حركت كرد .
ديگر آنكه حيدر بيگ كمارجى بعد از چهار نفر كشته شدن بغلبه كمارج را تصرف كرد و تلگراف به جناب معتمد السلطنه كرد كه آمدهام در كمارج . معتمد السلطنه هم محض نداشتن استعداد لابدا لقب خانى به حيدر بيگ داده و خلعتى هم به جهت مشار اليه فرستاد و سامان كمارج را به خود حيدر بيگ سپرد كه قوافل آسوده عبور نمايند .
ديگر آنكه در بيرونها شلوغ است ، ايل عرب خيلى شلوغ و اغتشاش مىكند و مال مردم و زراعت مردم را مىبرند و مىچرانند ، مخصوصا حالا موقع عبور تمام ايلات است و خيلى خرابى بمردم رسانده و مىرساند .
ديگر آنكه اعتماد السلطان پسر قوام الملك را به تحريك معتمد السلطنه احضار به طهران كردهاند ، اين دو روزه خيال حركت دارد . ديگر آنكه معتمد السلطنه در كمال استقلال حكومت مىكند ، بطور حاكم بزرگ حركت كرده نه بطور نايب الحكومگى ، روز عيد نوروز سلام نشست در همان كاخ حكومتى عكس حضرت و الا شعاع السلطنه را روى صندلى گذارده و خود پهلوى صندلى ايستاد جميع اعيان و اشراف هم در پايين كاخ ايستادند .
ديگر آنكه معتمد السلطنه هشت روزه كه از مردم و علما مهلت خواسته بود و سند داده بود كه نان را ارزان كند هشت روز سرآمده و نان را ارزان نكرده است ، مردم به هيجان آمدهاند خيال بلوا باز دارند ولى علما جلوگيرى از آنها دارند .
مورخهء روز چهارشنبه پانزدهم ذيحجه الحرام 1319 مطابق بيست و ششم مارچ 1902 .
روز شنبه هيجدهم معتمد السلطنه قرار داده هرچه دكان نان سنگكپزى هست تفاوت جنس به آنها بدهند كه نان را يك من يك قران بفروشند ، دكانهاى نان تنورى هرچه خودشان مىخواهند بفروشند ، نان تنورى يك من دو ريال بيرون مىآيد ، مردم محض ارزانى درب دكاكين نان سنگكى هجوم مىآورند و جمعيت زيادى درب دكان آنها مىشود . در هر حال امر نان در
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 666
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٦٦