جا خيلى شلوغ و مغشوش است متصل مال مردم را سرقت مىكنند .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و چهارم ذيقعده الحرام 1319 مطابق پنجم مارچ 1902 .
حضرت و الا شعاع السلطنه عصر روز جمعه بيست و ششم شهر ذيقعده از شكارگاه مراجعت به شهر كردهاند .
ديگر آنكه حيدر بيگ كمارجى را كه گرفته حبس كرده بودند از قرار مذكور باطنا خود حضرت و الا شعاع السلطنه تعارفى از مشار اليه گرفته حكم كردند شبانه او را از حبس فرار دادند ، ولى ظاهرا وقتى كه حضرت و الا به شكار رفته بودند خود حيدر بيگ شبانه گريخته است .
حضرت و الا روز شنبه بيست و هفتم به معين همايون فراشباشى خود كه چندى بيگلربيگى شهر بود تغير زيادى نموده حكم كردند چند نفر سوار او و پسرش را از شيراز برداشته بروند كه به بوشهر برسانند ، چنين شهرت دادهاند كه تغير به مشار اليه و اخراج بلد نمودن او محض گريختن حيدر بيگ است ، معلوم نيست كه محض چه اين قسم به مشار اليه رفتار كردهاند . از قراريكه مىگويند مهين همايون را از چنار راهدار بالاتر نبردهاند ، همين قسم در آنجا توقف دارد .
ديگر آنكه روز شنبه 27 ذيقعده تمام دكاكين و بازارها و كاروانسراها را بسته همهء مردم از زن و مرد مسلمان و يهودى ريختند در مسجد نو و ميدان توپخانه و تلگرافخانه متصل فرياد يا على مىكشيدند و مىگفتند ما حاكم را نمىخواهيم بواسطهء اينكه نان را گران و ما را ترجمان كرده است . مخصوصا همان روز شنبه نان را كه يك من شش عباسى بود يك من دو قران مىفروختند .
تا روز دوشنبه 29 همه متفقا در مسجد نو بودند عصر دوشنبه 29 از طهران تلگراف كردند كه حضرت و الا شعاع السلطنه به جهت سفر اعليحضرت همايونى به فرنگستان لازم است كه معجلا به طهران بيايد و قوام الملك و معتمد السلطنه نايب الحكومه باشند تا حاكم معين شود و امر گرانى نان و غيره هم همه را قوام الملك درست كند . قوام الملك و امام جمعه در مسجد نو رفتند بالاى منبر و تلگراف را به جهت مردم خواندند و قوام الملك قول داد كه چند روزه نان را ارزان كند چونكه جنس موجودى نداشت ، مردم هم همه راضى شده بودند ، حضرت و الا شعاع السلطنه هم قرار بود تا چهارم پنجم ذيحجه بروند ، همان شب سهشنبه حضرت و الا شعاع السلطنه فرستادند شيخ الرئيس را برده مبلغى پول به او دادند كه مردم را به طمع بيندازد كه بگويند كه ما حاكم را مىخواهيم و قوام الملك ما را تحريك كرده بود كه اين بلوا را نماييم . شيخ الرئيس هم صبح روز سهشنبه بعضى از مردمان الواط و زنهاى بىمعنى را با جمعى يهودى برداشته با شاهزادگانى كه در شيراز هستند رفتند در تلگرافخانه و شورش كردند كه ما حاكم را مىخواهيم و قوام الملك ما را تحريك كرده كه بگوييم حاكم نمىخواهيم ، مقصود ما ارزانى نان بود . اغلب اين مردمان كه حمايت به حضرت و الا كردند نوكران و غلامان و زنهاى نوكران نورىها هستند . حضرت و الا هم حكم كرده درب انبار ديوانى را باز كرده اجناسى كه از مردم گرفته بودند بيرون ريخته دادند به خبازان كه نان را يك من هفتصد دينار چهار عباسى به مردم بدهند ، اردال و سرباز هم درب دكاكين خبازى گذارده كه نان بقاعده به
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 664
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٦٤