تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
ديگر آنكه چند نفر از غلامان همراه قوام الملك كه استقبال رفته بود در زرقان با كالسكه‌چى مدير السلطنه پسر جناب نظام الملك كه داماد نواب و الا مؤيد الدوله مىباشد و همراه ايشان به شيراز آمده نزاع كرده بودند و كالسكه‌چى را كتك زده‌اند . نواب و الا مؤيد الدوله حكم مىكند در همانجا غلامان را چوب زيادى مىزنند . از قرار مذكور يك نفر از غلامان بواسطهء چوب زياد فوت شده است . آن تغير كردن به انتظام الممالك و اين چوب زدن غلامان براى قوام الملك رموزهء خوب ندارد تا بعد چه شود . ديگر آنكه درويشى رفته بود در يك فرسخى شهر ده حاجى عبد الرحمان كمپانى قدرى گندم از خرمن آنجا برداشته كه ببرد ، رعايا مانع مىشوند و با درويش نزاع مىكنند ، درويش را كتك زياد زده ، يك نفر از آنها با شش پر به سر درويش مىزند كه سر او را شكسته است . به حكومت عرض كرده حكومت هم از حاجى عبد الرحمان مؤاخذه كرده و مقصر را خواسته‌اند . ليكن درويشها جمعيت كرده ريخته‌اند درب خانهء حاجى عبد الرحمان كمپانى و خيلى شلوغ و داد و فرياد مىنمايند . ديگر آنكه تجار و اغلبى از اهل شهر از بابت عمل گمرك خيال دارند بلوا نمايند ، امروز هم بعضى از تجار به تلگرافخانه رفته بودند . از قرار مذكور آنها را از طهران احضار كرده‌اند كه در اين باب سوال و جواب شود . ديگر آنكه نواب مؤيد الدوله از بيگلربيگى قاتل سيد عطاء الله روضه‌خوان را سخت عقب كرده خواستند ، بيگلربيگى هم التزام داد كه سه روزه پيدا نمايد ، يك دو نفر را كه گرفته بود چوب زياد زده ، بروز دادند كه دو نفر بوده‌اند كه سيد را زده‌اند ، يكى پسر ناظر حاجى عز الملك و ديگرى شخص روغن چراغ‌فروش . بيگلربيگى فرستاده اين دو نفر را آوردند آنها را چوب زده مىخواسته داغ نمايد كه اقرار كرده بودند به اين قسم كه " پولى به ما دادند كه سيد را به قتل برسانيم " . بعضى مىگويند فخر الحاجيه كه مادر حاجى عز الملك است پول داده و محرك شده است ، بعضى مىگويند خود حاجى عز الملك يا برادرش حاجى مسعود الدوله پول داده تحريك كرده‌اند . در هر صورت محقق شده كه بتحريك اينها سيد بيچاره را مقتول كرده‌اند . حال آن دو نفر را در محبس حكومتى حبس كرده‌اند . مورخهء روز چهارشنبه بيست و دويم شهر صفر المظفر سنه 1318 مطابق بيستم ماه جون 1900 . چند روز است روزها هوا خيلى گرم و شبها سرد مىشود ، اين اختلاف هوا باعث ناخوشى زكام و تب و نوبه شده است . ديگر آنكه محض اينكه نواب و الا مؤيد الدوله هنگام ورود به قوام الملك چندان التفاتى نفرموده‌اند مشار اليه تمارض كرده مىگويد پايم نقرس شده ، و از منزل بيرون نمىآيد . نواب و الا مؤيد الدوله هم اعتنايى به مشار اليه نمىكنند . اين بىاعتنايى نواب و الا مؤيد الدوله قوام الملك را از آن شرارت زيادى كه داشت انداخته و قدرى متنبه شده است . ديگر آنكه آن دو نفرى كه اقرار كرده بودند كه پول به ما داده‌اند تا سيد عطاء الله