معلوم نشده كه به عزم كجا آمده و چكاره است .
مورخهء روز چهارشنبه هشتم صفر المظفر سنه 1318 مطابق ششم ماه جون 1900 .
يك نفر مهندس روسى كه وارد شيراز شده بود چند روز در باغ جهاننما و منزل صمد آقاى رعيت روس توقف كرده ، شب جمعه دهم به طرف بوشهر حركت كرد . از قرار مذكور خودش اظهار كرده بود من به جهت مهندسى كشيدن خط آهن مأمورم .
ديگر آنكه اهل اصطهبانات محض خسارت فوق العادهاى كه پارسال به آنها وارد شده تماما به شيراز آمده و در مسجد نو بست نشستهاند ، شكايت از فتح الملك كه حاكم آنها بوده و خيلى اجحاف و تعدى به آنها كرده است دارند ، و نيز شكايت از مظفر نظام كه از جانب نظام الملك مأمور شده به اصطهبانات رفته بود و اغلب خانههاى آنها را خراب كرده و مبالغى ضرر به آنها رسانيده است . خيلى شلوغ در مسجد نو مىكنند ، متصل فرياد يا على مىكشند ، شبها از صداى فرياد آنها اهل خانههاى اطراف مسجد نو عاجز و متأذيند ، مخصوصا دو شب قبل رفته بودند روى بام مسجد و فرياد مىزدند ، خانهء ميرزا غياث طبيب چسبيده به ديوار مسجد است ، پسر ميرزا غياث مىآيد روى بام به آنها مىگويد چه خبر است چرا آنقدر فرياد مىزنيد و نمىگذاريد مردم بخوابند ؟ اصطهباناتىها به خيال آنكه از بستگان فتح الملك است كه آنها را ممانعت مىكند او را كتك زياد زده و با شش پر به سرش زدهاند كه مشرف به موت است .
ديگر آنكه سيد عطاء الله روضهخوان را كه زخم به سرش زده بودند ديروز فوت شد ، جنازهء او را در مسجد نو آورده از علما و سادات و روضهخوانها و اهل شهر ازدحام زيادى در مسجد نو شده بود . كسان او مىگفتند تا قاتل را به دست ما ندهند جنازه را دفن نمىكنيم . بيگلربيگى آمده در مسجد نو و به آنها قول داده كه قاتل را پيدا كنند ، آنوقت جنازه را برداشته با همان اجماع زياد و اهل محل كه نوحه براى او بسته بودند و جلوى جنازه مىخواندند و سينه مىزدند به حافظيه بردند ، دفن كردند . شورش غريبى برپا شده بود ، دكاكين و چهار بازار وكيل را بستند ، اغلب جاها روضهخوانى نكردند . هنوز قاتل آن بيچاره هم معين نيست .
مورخهء روز چهارشنبه پانزدهم شهر صفر المظفر سنه 1318 مطابق سيزدهم جون 1900 .
نواب و الا مؤيد الدوله روز شنبه هيجدهم سه ساعت از روز گذشته وارد شيراز گرديدند ، از تل سلام شليك توپ كردند تا داخل ارگ حكومتى شدند ، چون قرار بود چهار ساعت به غروب آفتاب مانده وارد شيراز شوند و همهء اهل شهر خيال داشتند همان وقت استقبال نمايند ، سه ساعت از روز رفته كه وارد شدند اغلبى خبردار نشده و چندان جمعيتى در استقبالى ايشان نشده بود .
ديگر آنكه انتظام الممالك پسر كوچك قوام الملك كه به استقبال رفته بود سوار زياد به همراه خود برده بود ، از قرار مذكور به نواب و الا مؤيد الدوله رسيده ايشان به مشار اليه تغير زيادى كردهاند كه " تو مگر خيال جنگ با من داشتى كه اينهمه سوار همراه خود آوردهاى ؟ "
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 610
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦١٠