روضهخوان را بقتل برسانيم و حكومت آنها را گرفته حبس كرده بودند ، ثانيا حكومت تحقيق كرده آن شخص روغن چراغفروش سيد را زده بود . او را روز پنجشنبه بيست و سيم طناب انداخته بدار كشيدند ، يك روز هم نعش او بر سر دار بوده كه تمام مردم نظاره نمايند . ديگر آنكه اغتشاش شهر و بيرونها مثل سابق است و هنوز تا زمان نبودن حكومت فرقى نكرده است .
ديگر آنكه چند روز قبل پسرى به سن بيست سال با زنى از خويشان خود در كوچه صحبت مىداشته ، پاكار محل به او مىرسد مىگويد چرا به زن مردم حرف مىزنى ؟ . هرچه مىگويد اين زن خويش من است از او نشنيده و او را كتك زياد مىزند و مىبرد در محبس بيگلربيگى حبس مىكند . يك شب هم در حبس بوده ، بعد كه او را از حبس بيرون مىآورند فوت مىشود . كسان او به حكومت عارض مىشوند و تا سه روز جنازهء او را دفن نمىكنند ، نشان چند نفر جراح دادهاند و همه تصديق كردهاند كه محض كتك زيادى و لگدى كه به پهلوى او زدهاند فوت شده . بعد از سه روز جنازهء او را دفن كردند .
ديگر آنكه دو روز قبل سيدى در شاهچراغ يك قران از دست او به زمين مىافتد مىخواسته يك قران را از زمين بردارد شخصى حرمله نام كه از الواط و اشرار توى شاهچراغ است حاضر بوده پاى خود را روى يك قران گذارده نمىگذارد سيد پول خود را بردارد ، با هم گفتگو مىكنند ، حرمله با كارد به پيشانى سيد مىزند ، يك شب هم زنده بوده ديروز صبح فوت مىشود . قاتل هم در همان شاهچراغ بست نشسته است .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و نهم صفر المظفر سنه 1318 مطابق بيست و هفتم جون 1900 .
از 30 صفر 1318 مطابق 28 جون 1900
ابو القاسم نام لشنى كه يكى از اشرار قطاع الطريق بوده و اغلب در بيرونها دزدى ميكرد و آدم مىكشت به تحريك بستگان قوام الملك و هرچند دزدى مىكرد با بستگان قوام الملك شريك بوده ، مشار الدوله پسر حاجى حكيمباشى كه لشنى تيول اوست از طهران آمده و خودش رفت در لشنى ، ابو القاسم را گرفته به شهر آورد . نواب و الا مؤيد الدوله حكم كردند روز شنبه دويم شهر ربيع الاول او را زنده شقه كردند ، نصف تن او را درب دروازه اصفهان و نصف ديگر را درب دروازهء باغ شاه آويختند . از قرار مذكور قوام الملك پنج هزار تومان مشار اليه را از نواب و الا مؤيد الدوله مىخريد و ايشان قبول نكردند .
ديگر آنكه حرمله نام قاتل سيد را كه در شاهچراغ بست است نواب و الا مؤيد الدوله از بيگلربيگى سخت خواستهاند و خيال دارند چنانچه بيگلربيگى او را نتواند از بست بيرون بياورد خود نواب و الا مؤيد الدوله بروند در شاهچراغ و همانجا مشار اليه را به قصاص برسانند .
ديگر آنكه برادر فراشباشى بيگلربيگى كه پسر مرحوم حاجى آقا جان فراشباشى قديم باشد ديشب مست كرده در كوچه شرارت مىكرد ، بيگلربيگى فراش مىفرستد كه او را بگيرد ، مشار اليه با كارد به سينهء فراش مىزند ، بفاصلهء دو ساعت فوت مىشود . او را همان ديشب گرفته در محبس