هستند درب دروازهء باغ شاه نزاع سختى كردند ، قريب ده نفر از طرفين زخمى شدند ، يك دو نفر آنها مشرف به موت هستند .
ديگر آنكه شهر و بيرونها روزبروز مغشوش و بىنظمتر است .
مورخهء روز چهارشنبه شانزدهم شهر محرم الحرام 1318 مطابق شانزدهم ماه مى 1900 .
صمد آقاى تاجر شيروانى طلبى از حضرات بردهچى داشته ، چند نفر از آنها را در منزل خود نگاه مىدارد كه طلب خود را وصول نمايد ، به حاجى سيد على اكبر پيشنماز اطلاع مىدهند حاجى سيد على اكبر هم اجماعى برداشته كه بريزد در خانهء صمد آقا آنها را بيرون بياورند ، هنوز به خانهء صمد آقا نرسيده به مشار اليه خبر مىدهد ، صمد آقا هم فورا بردهچىها را رها مىكند . در شهر خيلى هرج و مرج است ، هركس هر كارى بخواهد مىكند مؤاخذهاى هم در كار نيست .
ديگر آنكه اين روزها در شيراز ناخوشى اسهال شيوع دارد ، اغلب مبتلا مىشوند ، ولى الحمد الله اسهال كبدى نيست ، خطرى ندارد .
ديگر آنكه سيدى روضهخوان سروستانى اغلب روى منبرها كه روضه مىخواند نسبت به شيخ الرئيس خيلى بد مىگويد ، مخصوص مىگويد شيخ الرئيس بابى است و نبايد در شيراز باشد . از قرار معلوم به تحريك جناب امام جمعه مىباشد . شيخ الرئيس مىفرستد نزد امام جمعه كه سيد سروستانى براى چه به تحريك شما اين قسم حرفها در حق من مىزند ؟ . امام جمعه مجلس منعقد مىكند از علما و خوانين و تجار ، سيد را هم حاضر مىكند ، در حضور مردم از سيد مىپرسد آيا من به تو گفتم كه در حق شيخ الرئيس روى منبر بد بگويى ؟ . سيد عمامهء خود را در ميان مجلس به زمين مىزند كه " شيخ الرئيس بابى است من خودم ثابت مىكنم ، به شما دخلى ندارد " . خيلى هم در همان مجلس بد به شيخ الرئيس مىگويد كه حكما او را از شيراز بيرون مىكنم . بعد امام جمعه صورت مجلس را نوشته مىدهد تمام اهل مجلس هم مهر مىكنند براى شيخ الرئيس مىفرستد كه اين سيد خودش اين حرفها را مىزند رجوعى به من ندارد . ليكن همين فراهم آوردن اين مجلس هم دليل بر اين است كه امام جمعه محرك سيد است و ميل دارد شيخ الرئيس را مفتضح نمايد .
ديگر آنكه دو نفر صاحبمنصب روسى با چهار نفر ديگر از اهل روس وارد شيراز شدند ، ده نفر سوار قزاق هم همراه آنها بوده ، چند روزى در باغ جهاننما مهمان صمد آقا رعيت روس بوده بعد با همان سوارهاى قزاق به طرف بوشهر حركت كردند .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و سيم محرم الحرام سنهء 1318 مطابق بيست و سيم مى 1900 .
شهر و بيرونها مثل سابق مغشوش و بىنظم است ، قوام الملك هم كه على الحساب نايب الحكومه مىباشد غير از جلب منفعت خود ديگر ابدا در خيال نظم ولايت نيست ، هركس هر كارى مىخواهد بكند همين قدر كه تعارف مشار اليه را بدهد ديگر حرفى ندارد و مؤاخذهاى در ميان نيست ، بدين واسطه در شهر خيلى بىنظمى واقع مىشود .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 608
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٦٠٨