زدهاند . از قرار مذكور تلگرافى به جناب نظام الملك در جواب مردم شده است ولى ايشان مخفى داشتهاند هنوز اظهارى نكردهاند . كمكم كاروانسراها و بازارها را خيال دارند ببندند . يك روز بعضى از كاروانسراها را بستند ، اسباب خوبى فراهم نيامده چونكه خردهخرده مردم مستعد بلوا خواهند شد .
ديگر آنكه اعلانى درب تلگرافخانه چسبانيده بودند نسبت به بيگلربيگى خيلى بد گفته بودند ، فورا اعلان را پاره كردهاند كه درست مضمونش را كسى نداند .
ديگر آنكه رئيس تلگرافخانهء انگليس در كوچهء قريب به خانهء حاجى سيد على اكبر پيشنماز سواره عبور مىكرده ، حاجى سيد على اكبر با طلاب از خانهء خود بيرون مىآيد ، از رئيس تلگرافخانه كه مىگذرد ، طلاب به سيد مىگويند " اين فرنگى اعتنايى به شما نكرد " . سيد مىگويد او را از اسب مىكشند پايين خيلى بىاحترامى نسبت به رئيس تلگرافخانه مىكنند . به حكومت اطلاع مىدهند . حكومت پيغام سخت به جهت حاجى سيد على اكبر مىدهد . او حاشا مىكند كه من نشناختهام آن اشخاصى را كه بىاحترامى كردهاند تنبيه مىكنم .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و چهارم رجب المرجب 1317 مطابق بيست و نهم نومبر 1899 .
بلوايى كه در تلگرافخانه جمع شدهاند به همين قسم هستند . از قرار مذكور تلگرافى در جواب مردم به جناب نظام الملك شده است به اين مضمون كه " جناب اشرف صدر اعظم ، به جناب نظام الملك تلگراف كنيد از قراريكه شنيده شده جمعيتى در تلگرافخانهء شيراز آمدهاند و تخفيف مىخواهند ، به اين قسم تخفيف خواهى معنى ندارد ، بگوييد آنها را از تلگرافخانه بيرون كنند " . و نيز تلگراف به جناب نظام الملك شده كه تمام تيولات و خالصهجات كه ديوان به هركس داده منبعد داده نخواهد شد ، هركس خالصهاى خريده پول خود را بگيرد و نيز تخفيف و مواجب سركارى از سال نو به هيچكس داده نخواهد شد . جناب نظام الملك هم من باب اين حكم از حكومت استعفا كرده است ولى هنوز قبول نيفتاده . مردم هم ازدحام در تلگرافخانه كردهاند ، خيال دارند اگر در تلگرافخانه عمل آنها صاف نشود بروند در مسجد نو . تا به حال هيچ فايدهاى به حال ملاك نشده بلكه كار آنها سختتر شده است .
ديگر آنكه جناب نظام الملك را روز شنبه بيست و هفتم شهر رجب المرجب از طهران به تلگرافخانه احضار كردهاند . جناب نظام الملك از صبح الى غروب آفتاب در تلگرافخانه مشغول سوال و جواب بودند .
ديگر آنكه از قراريكه محقق شده و درست استفسار شد اصل جنس ديوانى قديم بيست و دو هزار خروار گندم و جو بالمناصفه بوده حال قريب هشتاد نود سال است نصف آنكه يازده هزار خروار باشد در خروارى دو تومان گندم و جو را مسعر كرده وجه نقد مىگرفتند و نصف را هم بجنسه مىگرفتند . در چند سال قبل در وزارت مرحوم مشير الملك و بعد در پيشكارى مرحوم صاحب ديوان سه هزار خروار آن را هم مسعر كردند به خروارى دو تومان به جهت املاك خود و بستگان
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٨٩