تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
تنباكو و برنج و ذرت باشد خيلى ضرر دارد و البته ضرر كلى به ملاك خواهد رسيد . ديگر آنكه ملا آقاى مطرب يهودى كه مطرب مشهور شيراز است پسرهء يهودى رقاص خوش صورتى دارد كه به سن چهارده پانزده سال مىباشد ، شخص ارسىدوزى دو سه مرتبه دعوت از آنها كرده كه به خانهء او بروند ، نرفته‌اند ، بعد از چندين فقره يك شب ملا آقا قرار داده كه برود منزل آن شخص ارسىدوز . مشار اليه هم مبلغى خرج كرده ده بيست نفر مهمان وعده گرفته بود . ملا آقا به خانهء او مىرود ليكن آن پسرهء رقاص را نبرده بود . آن شخص ارسىدوز همينطور در صدد اذيت آنها بوده تا اينكه دو شب قبل ملا آقا و آن پسره با دستهء خود جايى بودند ، هشت ساعت از شب گذشته كه از آنجا به خانهء خود مىخواستند بروند در بين راه شخص ارسىدوز پانزده نفر را جمع كرده همه با يراق مىريزند روى آنها مىخواسته‌اند پسرهء رقاص را ببرند . ملا آقا مانع مىشود . دو زخم به او مىزنند يكى به پيشانى و ديگرى به سرش ، دستهء او را هم كتك زياد زده آن پسره را مىبرند . ملا آقا همان وقت شب مىرود درب منزل بيگلربيگى تفصيل را مىگويد . بيگلربيگى هم فراشباشى خود را با چندين فراش مىفرستد در كوچه‌ها تفحص مىكنند ، آنها را پيدا نمىكنند . فرداى آن شب هنگام ظهر پسرهء رقاص را در منزل حاجى سيد على اكبر پيشنماز پيدا مىكنند . پسر حاجى سيد على اكبر مىخواسته زلفهاى او را بتراشد ، ملا آقا خبردار مىشود ، تعارفى به پسر حاجى سيد على اكبر داده و پسره را مىآورند . بيگلربيگى مىخواسته اشخاص مقصر را تنبيه كند ، جواب داده‌اند ما به حكم پسر حاجى سيد على اكبر اين كار را كرده‌ايم ، اين پسره را پسر حاجى سيد على اكبر از ما خواست بياوريم كه زلفهاى او را بتراشد . بيگلربيگى هم ديگر به كلى اظهار اين مطلب را نكرده . از قرار مذكور پسرهء يهودى را در آنوقت شب به جاى ديگر برده ، صبح به منزل حاجى سيد على اكبر برده‌اند . مورخهء روز پنجشنبه يازدهم شهر رجب المرجب سنه 1317 مطابق شانزدهم ماه نومبر 1899 . بارانهاى خوب آمده ، هوا خيلى خوب است . چندان ضررى هم از قرار مذكور به صيفىها نرسيده است . از قرائن خارجه سال خوبى است . ان شاء الله اميد است كه اجناس هم تنزل شود . ديگر آنكه چون حكم سخت از طهران شده جنس ديوانى كه از سلطنت مرحوم محمد شاه خروارى دو تومان برقرار شده بود مىدادند حال بجنسه بگيرند ، از ديروز تا به حال تمام ملاك از علما و اركان و اشراف و تجار و زراع در تلگرافخانه بست نشسته‌اند و تلگراف تظلمانه حضور اعليحضرت همايونى كرده‌اند ، هنوز جواب نرسيده است ولى مشكل است كه بتوانند اين جنس را بگيرند چونكه مردم تماما اتفاق دارند كه ندهند . ديگر آنكه وضع و كارهاى حكومت از قرار سابق است . مورخهء روز چهارشنبه هفدهم شهر رجب المرجب 1317 مطابق بيست و دويم ماه نومبر 1899 . بلوائى كه در تلگرافخانه جمع شده‌اند هنوز هستند ، قريب بيست چادر در تلگرافخانه