تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
رئيس التجارى و امير ديوانخانگى فارس شده به شيراز آمده ، رياست قشون رجوع به مشار اليه شده ولى رياست تجار و امير ديوانخانگى تا به حال رجوع به مشار اليه نشد ، فقط حال به همان رياست قشون دخل و تصرف مىنمايد . ديگر آنكه از دولت اول سال حكم شد جيرهء قشون فارس را از قرار خروارى هفت تومان بدهند ، حال مجددا حكم شده كه خروارى پنج تومان بدهند ، اگر هفت تومان داده‌اند از سرباز و سوار پس بگيرند . احتمال دارد بر سر اين مطلب هم قشون ساخلو فارس بلوايى كنند چونكه مشكل است حالا خروارى دو تومان از قشون فقير بيچاره پس گرفت . مورخهء روز چهارشنبه شانزدهم شهر شعبان المعظم 1317 مطابق بيستم ماه ديسمبر 1899 . بعد از اينكه مردم از مسجد نو بيرون آمدند چند نفر روساى آنها مثل شيخ الاسلام و پسران امام جمعه و تجار معتبر از قبيل حاجى محمد صالح و شيخ ابو القاسم و ميرزا محمد صادق و غيرهم ، اينها على الظاهر و پسران قوام در باطن متفق شده‌اند كه اگر دولت بخواهد اذيت و تعدى به آنها بنمايد نگذارند ، دوباره اتفاقا جمعيت نمايند و نيز قرار گذارده‌اند هفته‌اى يك روز به منزل يك نفر از آنها بروند اجلاس نمايند و هر كارى اهل شهر و كسبه و غيره داشته باشند در همان مجلس قطع و فصل نمايند . اسم اين مجلس را هم مجلس محترم گذارده‌اند . خيال دارند مهرى هم به همين اسم درست كرده ، پاى هر حكمى كه از مجلس محترم بيرون آيد بزنند . خرده خرده بد اسبابى فراهم آورده‌اند ، چنانچه اين كار موقوف نشود در حقيقت ديگر حكومتى لازم ندارند . ديگر آنكه از قرار مذكور نصير الملك را از طهران سخت خواسته‌اند كه بچاپارى برود ، جناب نظام الملك هرچه استدعا كرده‌اند كه بلكه موقوف نمايند هنوز موقوف نشده است . ديگر آنكه چند روز قبل برف زيادى آمد ، از قراريكه مىگويند اين برف به جهت اراضى محل زراعت خيلى خوب است ولى به جهت اهل شهر و عبور و مرور در كوچه‌ها صدمه و زحمت است . ديگر آنكه چند خانه در شهر بريده بودند ، داروغه رد را برده بود به خانهء آقا بيگ غلام قوام الملك ، حال كه معلوم شده آقا بيگ چند دستيار داشته كه متصل مشغول اين كار بودند ، برگهء تنخواه مردم را از خانهء دستياران آقا بيگ بيرون مىآورند . بيگلربيگى آقا بيگ را به زنجير مىكند بعد مىبيند اسباب بدنامى به جهت خودشان دارد ، آقا بيگ را مرخص مىكنند ، يك نفر از دستياران آقا بيگ كه دارابى كچل نام دارد برگهء تنخواه مردم از خانهء او بيرون آمده ، فرار كرده رفته در خانهء حاجى سيد على اكبر پيشنماز بست نشسته . در اين شهر تمام فساد زير سر علما است كه هركس دزدى كند يا آدم بكشد ، مىرود در خانهء آنها بست مىنشيند . حال محض رفع اتهام از آقا بيگ مىخواهند خلعتى به او بدهند كه زبان مردم بسته شود . در حقيقت اتباع قوام الملك و پسران قوام الملك هم دزد هستند و هم پسدستك ، چه در شهر و چه در بيرونها . مورخهء روز چهارشنبه بيست و سيم شعبان المعظم 1317 مطابق بيست و هفتم ديسمبر 1899 .