وضع حكومت كما فى السابق مغشوش است . ديگر آنكه قوام الملك از شيراز رفته است جلو ايل عرب كه از آنجا به طرف بوانات سر املاك خود برود .
ديگر آنكه ناصر لشكر كه جناب نظام الملك حكم كرده بودند از شيراز برود ، چند روز است از شيراز به سمت طهران حركت كردهاند .
ديگر آنكه فتح الملك كه خيال رفتن طهران را داشت موقوف شده است .
مورخهء روز چهارشنبه دوازدهم شهر جمادى الثانى 1317 مطابق هيجدهم ماه اكتوبر 1899 .
جناب نظام الملك شب چهاردهم شهر حال كه شب مولود اعليحضرت همايونى بود با شب بعد را جشن گرفتند . شب اول از ملاها و تجار دعوت كردند ، شب دويم از بزرگان و خوانين شهر و صاحبمنصبان انگليس دعوت نمودند ، چهار بازار وكيل را چراغان كردند ، در ميدان آتشبازى كرده و موزيك مىزدند .
ديگر آنكه از بابت بدهى كه مرحوم ايلخانى قشقايى به سيد محمد صراف طهرانى داشته و سيد محمد به بانك روس واگذار كرده ، حكم از طهران به حكومت شده بود كه حكما هشت هزار تومان كه قسمت اسعد السلطنه پسر مرحوم ايلخانى مىشود بلا تأمل و عذر از اسعد السلطنه بگيرند . حكومت هم بدون تمهيد مقدمه مظفر نظام را با يكدسته از سربازان مشار اليه مأمور كرده كه بروند اسعد السلطنه را در منزل خود محجر كرده اين تنخواه را بگيرند . صولت السلطنه پسر داراب خان هم در منزل اسعد السلطنه بوده كه به آنها خبر مىدهند سرباز آمده به جهت گرفتن شماها . آنها هم از درب ديگرى فرار كرده مىروند در مسجد نو بست . وقتى كه سربازان خبردار مىشوند كه آنها به مسجد نو هم رسيده بودند . حكومت فراشباشى خود را با دو سه چاتمه قراول با زنجير مىفرستند كه آنها را در مسجد زنجير كنند . اهل محلهء مسجد نو هم دست درمىآورند ، سربازان را مىزنند ، از مسجد بيرون مىكنند . فراشباشى هم مىبيند كتك در كار است بطور فرار مراجعت مىكند . حال همين قسم اسعد السلطنه و صولت السلطنه در مسجد نو بست هستند .
بصير ديوان كه قبل ميرزاى مرحوم ايلخانى بود و حال در كار اسعد السلطنه و صولت السلطنه است حكومت فرستاد او را آوردند ، مىخواستند او را چوب بزنند ، هزار تومان داده است كه چوب نخورد . نواب عين السلطنه توسط كرده مشار اليه را برده در منزل خود نگاه داشته است .
حكومت اشرارى كه سربازان را زدهاند حكما از بيگلربيگى خواستهاند . بيگلربيگى مهلت چند روزه خواسته كه آنها را بدست بياورد .
مورخهء روز چهارشنبه نوزدهم جمادى الثانى 1317 مطابق بيست و پنجم ماه اكتوبر 1899 .
از طهران حكم شده بود كه بايد حكما ماليات قصابى را بگيرند چونكه از همهء ولايات گرفته شده و مىشود . جناب نظام الملك هم حكم دادهاند كه بيگلربيگى از قصابها ماليات بگيرد .
مشار اليه داغى فرستاد در قصابخانه كه گوسفند كشته را داغ نمايند . حاجى سيد على اكبر پيشنماز خبر مىشود با جمعيتى مىرود در قصابخانه داغى را مىشكند و خيلى بد به دولت و حكومت
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 585
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٨٥