قوام الملك هستند مجلس شرب و مطربى داشتهاند . در اين بين با هم نزاع مىكنند ، از طرفين چند نفر زخمى مىشود ، همان شب فرار كرده بعضى در مسجد مرحوم حاجى نصير الملك بست مىروند بعضى هم پنهان مىشوند . آنها كه بست رفته بودند دو سه نفر از حضرات كرانى بودهاند .
قوام الملك جمعيتى مىفرستد كه آنها را از مسجد بيرون بكشند ، آقا ميرزا هدايت الله كه پيشنماز آن مسجد است با طلاب بيرون مىآيد كه آنها را بزند . آدمهاى قوام الملك آقا ميرزا هدايت الله را بغل زده مىبرند در خانهء خودش مىگذارند و درب كوچه را از روى او مىبندند و بعد طلاب را با چوب و پشت قمه زده از خود دور مىكنند ، مقصرين را گرفته مىبرند . قوام الملك هم فورا آنها را چوب زيادى زده حبس مىكند .
ديگر آنكه حكومت خيال داشت مقبرهء خواجه حافظ را خودش بسازد ، حاجى سيد على اكبر در روى منبر فرياد زده " اگر شاه بسازد و هزار مرتبه بسازند من خراب مىكنم " . اين اوقات ملاها خيلى غرور پيدا كردهاند و كسى هم نيست كه جلوگيرى از آنها نمايد .
مورخهء روز چهارشنبه بيستم شهر جمادى الاول 1317 مطابق بيست و هفتم سپتمبر 1899 .
وضع حكومت مثل سابق است .
ديگر آنكه آجودان حضور كه حامل تمثال اعليحضرت همايونى بود بچاپارى مراجعت به طهران كرد . از قرار مذكور هزار تومان جناب نظام الملك به مشار اليه داده ، قوام الملك و نصير الملك و بعض ديگر هركس طاقه شال و قاليچه و پول نقد دادهاند ، روى هم رفته به قدر هزار و پانصد تومانى به مشار اليه رسيده است .
ديگر آنكه زنهاى فسايى در تلگرافخانه و مردهاى فسايى در مسجد نو بست هستند . مدير آنها را مىخواهند افخم الملك پسر كوچك جناب نظام الملك قرار دهند ، قبول نمىكند . همين قسم عمل آنها مختل مانده است ولى از زين العابدين خان كار فسا خلع شده .
ديگر آنكه داكتر روس كه در شيراز است چندان به بزرگان آمد و رفت ندارد ، شب و روز با اهل شهر و مردمان وسط آمد و رفت مىكند كه از كارهاى ولايتى و غيره مطلع شود . از قراريكه ظاهر مىشود طبابتى هم نمىكند ، جز واقف شدن از اعمال و افعال مردمان شيراز و وضع مردمان اين بلد را بدست آوردن و مردم را رو به خود كردن و مطالبى كه در نظر دارد به مردم گرفتن و اظهار دوستى و مهربانى كردن . مردم هم خيلى پيش او آمد و شد مىكنند .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و هفتم شهر جمادى الاول 1317 مطابق چهارم ماه اكتوبر 1899 .
از 28 جمادى الاول 1317 مطابق 5 اكتوبر 1899
پسر حاجى رضاى قاسى مشهور كه نوكر پسر قوام الملك است از شيرده مىآمده وجه نقد و تفنگ همراه داشته ، بالاى زرقان كه مىرسد دزد او را گرفته يك روز و يك شب در كوه نگاه مىدارند كه نزديك بوده از گرسنگى هلاك شود ، بعد چند بار خربزه از آن راه عبور مىدادند دزدان