تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
بارهاى خبرزه را سرقت كرده مىآورند . قدرى خربزه به او داده هرچه وجه داشته از او با تفنگ گرفته مشار اليه را رها مىكنند . ديگر آنكه چند روز است از عصر الى سه چهار ساعت از شب گذشته باد و برق و باران مىآيد ، هوا طوفانى مىشود . صبح روز پنجشنبه بيست و هشتم شهر جمادى الاول دو زلزله آمد . از قرار مذكور اين باد و باران براى اغلب جاها كه هنوز حاصل صيفى خود را برنداشته‌اند ضرر كلى دارد . ديگر آنكه ناصر لشكر كه مستوفى جناب نظام الملك است و مواجب‌هاى سركارى به توسط مشار اليه به مردم مىرسد ، مشرف فوج زرند را كه ساده روى است مىبرد در منزل خود ، از ظهر تا دو سه ساعت از شب گذشته با هم شرب مىنمايند . در مسكرات چيزى ريخته بوده كه مشرف را مست كرده عمل شنيع با او نمايد ، مشرف مطلع مىشود ، داد و فرياد مىكند ، قراولان درب منزل ناصر لشكر كه از فوج زرند بودند خبردار مىشوند ، سربازان خود را خبر مىكنند ، هرچه از فوج زرند در شهر قراول بودند مىريزند درب منزل ناصر لشكر ، مىخواستند بريزند در خانه او را بكشند ، بهاء السلطان كه صاحب‌منصب فوج زرند است مطلع مىشود ، مىرود با هزار زحمت سربازان را از آنجا برمىگرداند . صبح تفصيل را به جناب نظام الملك مىگويد . ناصر لشكر را مىخواند خيلى تغير مىكنند ، بعد حكم مىكند كه از شيراز برود . حال دو روز است تحت الحفظ است كه تدارك خود را ديده برود . ديگر آنكه شخص سيدى همسايهء قاپوچى حكومت بوده شب نزاعشان مىشود ، سيد با آدم حاجى سيد على اكبر مىآيد نزد حكومت كه حكما بايد قاپوچى را بياورند در منزل سيد چوب بزنند ، قدرى زردچوبه به دست و پهلوى خود ماليده بوده كه قاپوچى مرا زده است . جناب نظام الملك مىگويد زردچوبه‌هاى دست و پهلوى سيد را مىشويند ، ملاحظه مىكنند مىبينند سيد دروغ مىگويد تمام محض شرارت است ، حكم مىكنند سيد را در حضور آدم حاجى سيد على اكبر چوب مىزنند و حبس مىنمايند . ديگر آنكه جناب نظام الملك خيال دارد مقبرهء خواجه حافظ را بسازد . ديگر آنكه از قرار مذكور و شهرت زياد جناب نظام الملك معزول و جناب ناظم الدوله حاكم است . فتح الملك به ملاحظهء اينكه در اين مدت با مردم بدرفتارى كرده و نمىتواند بعد از نظام الملك در شيراز بماند خيال دارد اين دو سه روزه برود به طهران . ديگر آنكه قوام لشكر كه لشكرنويس فارس است و گفتگو است كه عوض او خواهد آمد خيال دارد برود كربلا . ديگر آنكه تفنگدارى كه به جهت گرفتن غرامت يا عين تنخواه رعاياى خارجه به كازرون و دشمن زيارى رفته بود سخت او را جواب كرده مىخواستند او را بكشند ، مراجعت به شيراز كرده است وضع حكومت خيلى مغشوش است . مورخهء روز چهارشنبه پنجم شهر جمادى الثانى سنه 1317 مطابق يازدهم ماه اكتوبر 1899 .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 584 | على اكبر سعيدى سيرجانى