دزدهايى كه در كوه برفى منزل گرفتهاند باز قاطرهاى برفى را بردهاند و مكاريان را كتك زيادى زدهاند ، دو روز برف به شهر نياوردند ، به حكومت عارض شدهاند ، حكومت هم ابدا اقدامى تابحال نكرده است . چهار كوه اطراف شيراز را دزد گرفته ، هر دستهاى هشتاد نفر هستند ، امكان ندارد كسى از محوطهء شيراز بيرون رود و او را برهنه نكنند ، على الخصوص طرف راه بوشهر كه متصل قوافل را برهنه مىكنند ، قاطر و بارهاى آنها را مىبرند . خيلى عبور و مرور مردم دشوار و مشكل شده است . از هر جهت شهر و بيرونها خيلى بىاندازه مغشوش است . حكومت به هيچوجه در خيال نيست .
ديگر آنكه خسرو گبر نذرى كرده بود كه روى قبر خواجه حافظ بقعهاى بسازد ، به قدر صد تومانى هم به حاجى سيد على اكبر و ميرزا هدايت الله پيشنماز و بعض از علما داده بود كه مانع از ساختن نشوند . پس از آنكه علما اجازه دادند از آهن و تخته بقعهء قشنگى مىسازد ، قريب به اتمام بوده كه حاجى سيد على اكبر جمعيتى برمىدارد مىرود در حافظيه بقعه را خراب مىكنند و اسباب بقعه را هم به مردم مىگويد ببريد براى خودتان . با اينكه اين حركات را حاجى سيد على اكبر كرده حكومت ابدا درصدد مواخذ برنيامده است ، ولى مردم خيلى فحش و بد به حاجى سيد على اكبر مىگويند . از قرار مذكور از طهران حكم شده كه دوباره روى قبر خواجه حافظ را بقعه بسازند .
ديگر آنكه شخص كلاهدوزى در منزلى كه دو سه خانوار سكنى دارند مىنشسته ، از آن جمله در يك اطاق آن منزل يك نفر زن و دختر او كه به سن ده پانزده سال مىباشد بودهاند ، شب هنگام شخص كلاهدوز مىآيد در اطاق مادر و دختر ، بىعصمتى به دختر كرده بكارت از او برمىدارد .
در همان بين دختر از خواب بيدار شده داد و فرياد مىكند . اهل خانه خبردار مىشوند فرداى آن شب اهل محله مىريزند كه آن شخص را بگيرند ، مىبينند فوت شده . از قرار مذكور شخص كلاهدوز در همان شب از ترس ترياك خورده و خود را كشته است ، بعضى مىگويند از بسكه اهل خانه و غيره او را كتك زدهاند مرده است .
مورخهء روز يكشنبه دهم جمادى الاول سنه 1317 مطابق هفدهم ماه سپتمبر سنه 1899 .
يك نفر از اهل شهر با يك نفر گبر دوست بوده ، آن گبر مىرود در خانهء آن شخص ، مىفرستد دلاك مىآورند كه سر خود را بتراشد . ملا احمد نام پيشنماز كه در مسجد علمدار پيشنمازى مىكند محض اينكه اسمى بيرون كند يك مرتبه خودش با چند نفر از مقدسين مىريزند در آن خانه ، صاحبخانه و گبر را كتك زيادى مىزنند كه چرا گبر در خانهء مسلم آمده .
حكومت خبردار مىشود فورا فراشباشى خود را با چندين فراش و سرباز مىفرستد ملا احمد را گرفته سوار الاغ مىكنند با سوار مىفرستد پيش جناب امام جمعه كه در يك فرسخى شيراز بوده كه از آنجا او را تحت الحفظ به بوشهر بفرستد . امام جمعه توسط كرده او را مراجعت به شيراز دادهاند .
ديگر آنكه شب هنگام جمعى از طايفهء كرانى با جمعى از طايفهء لرها كه تمام نوكران
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 582
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٨٢