تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
دو گلوله به ميرزا فضل الله مىزنند ، يكى به دست او و يكى به سينه‌اش مىخورد ، كه ميرزا فضل الله مىدود تا بخانهء خود كه نزديك بوده برسد ، مىافتد و فورا فوت مىشود . از توى برج دو نفر ديگر را هم مىزنند كه يكى مقتول شده و ديگرى زخمى است . مادر ميرزا فضل الله كه نوادهء ميرزا محمد فسايى است فورا از فسا بچاپارى به شيراز مىآيد ، با جدهء ميرزا فضل الله كه دختر ميرزا محمد فسايى است و زنهاى اقوام آنها مىريزند درب ارگ حكومتى و داد و فرياد مىكنند . اول جناب نظام الملك به گفتهء زين العابدين خان آنها را جواب مىكند و مىگويد " ميرزا فضل الله از اشرار بود ، اگر او را نكشته بودند ما خودمان او را مىكشتيم " . بعد زنها به قدر صد نفرى جمع مىشوند مىريزند در تلگرافخانه بناى داد و فرياد را مىگذارند ، آنوقت جناب نظام الملك مىفرستد مادر و خواهر ميرزا فضل الله را مىبرند ، زين العابدين خان هم حاضر بوده ، زنها اول فحش زيادى در حضور جناب نظام الملك به زين العابدين خان مىدهند ، بعد از آن پيراهن خونى ميرزا فضل الله را بيرون مىآورند كه به جهت جناب نظام الملك وقتى حاصل مىشود ، گريه زياد مىكند ، آنوقت حكم مىكند يك نفر سرهنگ سوار با پانزده سوار مىرود كه ميرزا يوسف را با ميرزا محمد على خان تحت الحفظ به شيراز بياورند . زنها مراجعت كرده تلگراف به طهران كرده‌اند و همين قسم قريب صد نفرى زن در تلگرافخانه ريخته‌اند شب و روز داد و فرياد مىكنند . خيلى از ريش‌سفيدان فسايى در اين دو روزه به شهر آمده‌اند و در مسجد نو بست هستند ، اغلبى هم در تلگرافخانه نشسته‌اند . بنقد در فسا خيلى شلوغ است ، در اين حكومت روزى نيست كه خبر يك نفر دو نفر آدم كشتن نرسد . ديگر آنكه حاجى فضلعلى خان پسر فتحعلى خان لارى سوار و تفنگچى زياد برداشته آمده در خنج و افسر و قير و كازرين هرچه املاك بهادر خان قشقايى بوده چاپيده است ، به قدر ده دوازده نفر زن و مرد و بچه كشته‌اند . ديگر آنكه احشام اسعد السلطنه پسر مرحوم ايلخانى قشقايى را اسماعيل خان پسر داراب خان قشقايى كه حالا ايل بيگى است چاپيده است ، به قدر ده پانزده هزار تومان ماليه از آنها برده است ، به حكومت عارض شده‌اند ، ابدا اقدامى نكرده است . خود اسعد السلطنهء بيچاره كور و عليل در منزل افتاده است . ديگر آنكه پسر جناب امام جمعه كه ملقب به لقب عماد الشريعه است به مكهء معظمه و كربلاى معلى مشرف شده بود روز بيست و دويم شهر حال وارد شيراز شد . خود جناب امام جمعه چند روز بود به استقبال رفته بود . خوانين اهل شهر مثل بيگلربيگى و انتظام الممالك پسران قوام الملك و اغلب از بزرگان فارس تا خانه‌زنيان استقبال رفته بودند . تجار و كسبه همگى دكاكين خود را بسته تا باغ عفيف‌آباد قوام الملك استقبال رفتند ، خود قوام الملك هم تا باغ عفيف‌آباد رفته بود . چون اين پسر امام جمعه دخترزادهء مرحوم حاجى قوام الملك است خيلى با احترام او را وارد شهر كردند ، مثل روز ورود حكومت بود . مورخهء روز چهارشنبه بيست و دويم شهر ربيع الثانى سنه 1317 مطابق سىام اگست 1899 .