تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩
سن ده دوازده سال مىباشد از رختخواب برداشته مىآيد از خانه بيرون ، در كوچه در بين راه دختر از خواب بيدار مىشود داد و فرياد مىكند . اهل خانهء دختر هم همان ساعت از خواب بيدار شده مىبينند بچهء آنها نيست ، جستجو مىكنند ، از طرفى همسايه آنها مىآيد كه " به فاصلهء يكساعت قبل شخصى مىخواسته دختر ما را از رختخواب برداشته ببرد كه دختر بيدار مىشود ، آن شخص دختر را به زمين انداخته بدر مىرود " . اين خبر را كه مىشنوند يقين مىكنند كه همان شخص اين دختر را برده است . از خانه بيرون مىآيند و در كوچه‌ها جستجو مىكنند ، در وقتى كه آن شخص در كوچه به آن دختر مىخواسته بىعصمتى نمايد آنها مىرسند . آن شخص دختر را ول كرده رو به باغ مشيرى فرار مىكند ، تعاقب او مىكنند ، آن شخص خود را انداخته در باغ مشيرى و به در مىرود . ديگر آنكه جناب نظام الملك و قوام الملك و بيگلربيگى با تمام اجزاى حكومتى رفتند سر جوشك ، دو روز و يك شب در آنجا توقف كرده مراجعت كردند كه قرار آب قنوات مردم داده شود . هنوز معلوم نيست چه قرارى داده‌اند . در حقيقت ترضيه از ميرزا عبد الله رئيس كه بىجهت چوب زده بودند و روساى ديگر كرده‌اند . ديگر آنكه ميرزا فضل الله فسايى كه از طرف زين العابدين خان نورى نايب الحكومهء فسا بود با ميرزا يوسف فسايى كه فتنه‌جو و مفسد بود و طرف ضد مشار اليه بود صلح كردند ، نوشتند به فسا آدم زين العابدين خان را كه به جهت وصول ماليات رفته بود جواب كردند و از فسا بيرونش كردند . ميرزا فضل الله و ميرزا يوسف هم با جماعتى از فسايى رفتند در مسجد نو بست نشستند كه ما زين العابدين خان را نمىخواهيم . در باطن ميرزا يوسف كه مخالف ميرزا فضل الله بود با زين العابدين خان راهى داشت ، به او گفت كه شما حكم نيابت فسا را به اسم من بنويسيد و حكمى هم بنويسيد كه من آنهايى كه آدم شما را جواب كرده‌اند بگيرم . زين العابدين خان هم حكمى از حكومت به همين مضمون صادر كرده و به ميرزا يوسف مىدهد و ميرزا يوسف هم فورا از مسجد بيرون مىآيد بچاپارى مىرود به فسا . بعد از رفتن مشار اليه ميرزا فضل الله مطلع مىشود ، فورا سوار شده عقب ميرزا يوسف به فسا مىرود . ميانهء اين دو نفر به قدر دو سه فرسخ مسافت بوده ، ميرزا يوسف تا وارد فسا مىشود برادر ميرزا فضل الله و مباشر فسا و چند نفر ديگر را مىگيرد . وقتى كه ميرزا فضل الله وارد مىشود او كار خود را كرده بود . ميرزا فضل الله هم مىفرستد تفنگچى از اطراف خبر مىكنند حاضر مىنمايند . اول مىفرستد پيش ميرزا يوسف كه اين حركات را مكن ، برادر مرا با سايرين مرخص كن . ميرزا يوسف جواب سخت مىدهد . ميرزا فضل الله مىفرستد علماى فسا را حاضر مىكنند به توسط آنها پيغام مىدهد . باز قبول نمىكند . دو ساعت از روز گذشته ميرزا فضل الله علما را با خود برمىدارد بدون تفنگچى كه برود منزل ميرزا يوسف بلكه محبوسين را مرخص نمايد ، خود ميرزا فضل الله هم بدون تفنگ و يراق بوده ، ميرزا يوسف استعدادى در برج منزل خود فراهم كرده بود ، تا ميرزا فضل الله و علما به فاصلهء بيست قدمى منزل ميرزا يوسف مىرسند كه از بالاى برج خود ميرزا يوسف و ميرزا محمد على خان پسر حاجى سيد حسين خان نديم‌باشى