تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
را مىفرستد پيش بيگلربيگى ، بيگلربيگى هم محض مداخل خود يهودى را نگه مىدارد كه آدم كشته‌اى بايد قصاص شوى . به حكومت عرض مىشود ، الواط و اشرار كه اين خبر را مىشنوند مىريزند در محله يهودها آنجا را غارت كنند . نزديك بود محلهء يهود غارت برود و خانه‌هاى حول و حوش محله هم يقينا غارت مىشد . از وكالت‌خانهء انگليس به حكومت اظهار شد كه نزديك است محلهء يهود غارت برود تا زود است خيالى كنيد . حكومت هم فراشباشى و مظفر نظام را با سرباز و فراش فرستاد در محلهء يهود الواط را بيرون كردند ، بعضىها را هم گرفتند ، شب هم چاتمه قراول در محله گذاردند كه كسى متعرض يهودىها نشود . ديگر آنكه مدرسهء خرابه‌اى بود كه از مال طايفهء مدرس‌ها بود مشهور به مدرسهء حكيم ، چندين سال بود خرابه افتاده بود . آقا ميرزا هدايت الله پيشنماز به خيال افتاده بود كه آنجا را تصرف كند و جزيى تعميرى در آنجا كرده داماد خود را در آنجا بگذارد . طايفهء مدرس‌ها مطلع مىشوند ، پيغام مىدهند كه " مال خودمان است ، تعمير خواهيم كرد و طلاب هم در آنجا مىگذاريم ، لازم به زحمت شما نيست " . آقا ميرزا هدايت الله در صدد بود كه يك مرتبه چند نفر طلاب را بفرستد مدرسه را تصرف نمايند . حضرات مدرس‌ها خبردار مىشوند ، آنها هم پيش‌بينى كار خود را كرده بودند ، تا اينكه دو سه روز قبل آقا ميرزا هدايت الله طلاب را يك مرتبه مىفرستد كه مدرسه را تصرف نمايند ، حضرات مدرس با طلابى كه جمع كرده بودند درب مدرسه را مىبندند ، طلاب آقا ميرزا هدايت الله را به قدر واقع مىزنند كه سر و دست آنها مجروح مىشود ، بعد از مدرسه بيرون مىكنند . از هر جهت شيراز خيلى مغشوش است . دو سه روز قبل درب دروازهء كازرون يك ساعت به غروب آفتاب مانده پسر حاجى محمد اسماعيل زارع كه از ريش‌سفيدان درب دروازه كازرون است صد قدمى بيرون دروازه به نماز ايستاده بوده كه چند نفر سوار مىرسد او را ميگيرند با خودشان مىبرند تا يك فرسخى شهر آنوقت كتف و بغل او را بسته اسب و تفنگ او را مىبرند . از آنوقت تا دو ساعت از شب رفته هم او را نگاه مىدارند بعد او را رها كرده ، به شهر مىآيد . در همان شب در يك فرسخى كه ميانهء قره‌باغ و شهر باشد شانزده الاغ از طايفهء سرخى كه زغال بار داشته‌اند مىبرند . خيلى هرج و مرج است ، خداوند خودش حفظ فرمايد . مورخهء روز چهارشنبه غرهء شهر ربيع الثانى سنه 1317 مطابق نهم ماه اگست سنه 1899 .

از 2 ربيع الثانى 1317 مطابق 10 اگست 1899

حكيم روسى يك هفته است وارد شيراز شده و اغلب با رعاياى روس شهر و بيرونهاى اطراف شهر را گردش مىنمايد . ديگر آنكه فتح الملك و ميرزا محمد شفيع ملك التجار با حاجى ميرزا عبد الله رئيس كه ضابط مسجد بردى است گفتگويى داشته‌اند به حكومت عارض شده‌اند ، جناب نظام الملك بدون اينكه رسيدگى كنند حاجى ميرزا عبد الله را چوب زيادى زده و او را در انبار حبس كردند ، بعد از چند ساعت فرستادند حاجى ميرزا عبد الله را از حبس بيرون آوردند كه من ترا بىتقصير چوب زده‌ام
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 577 | على اكبر سعيدى سيرجانى