معذرت مىخواهم . يك طاقه شال كشميرى هم خلعت به مشار اليه داده او را مرخص مىكنند .
حاجى ميرزا عبد الله هم تمام روساى دروازه سعدى و كازرونى و غيره و ريشسفيدان مسجد بردى را به قدر صد نفرى جمع كرده مىروند در مسجد نو بست . جناب نظام الملك قرار گذارده كه هفتهء نو بروند سر جوشك و آب قنوات اهل شهر را ملاحظه كنند و نگذارند كه ميرزا محمد شفيع ملك التجار اجحاف در آب سايرين بنمايد .
ديگر آنكه برندىهاييكه در كاروانسرا حاجى سيد على اكبر شكست معين شده مال ميور كمپانى بوده و از حكومت سخت مطالبهء غرامت آنها را دارند . به حاجى سيد على اكبر خبر دادهاند كه مطالبهء غرامت برندىها را مىكنند ، هنگام ظهر بعد از نماز از مسجد مىآيد در بازار وكيل به اهل كسبه و مردم فرياد مىكند كه " مردمان ، خون فرنگى مباح است ، بزنيد بكشيد " .
قفل بزرگى برداشته كه برود درب افيس پر شكلف كمپانى را قفل كند ، بعضى از مردم مانع مىشوند ، او را مراجعت به خانهء خود مىدهند . اگر اين سيد را تنبيهى ننمايند اسباب فساد كلى برپا خواهد كرد . دو داماد و پسر او با محمد رضا خان صندوقدار جناب نظام الملك و زين العابدين خان نورى همدست شدهاند مردم را مىچاپند و قسمتى هم به جناب نظام الملك مىدهند .
ديگر آنكه قنسولى از دولتچپان وارد شيراز شده كه برود به طهران ، پيش حكومت هم رفته است . گويا مأموريت او اين باشد كه ببيند دولت ايران با دولت چپان متفق مىشوند كه نگذارند دول ديگر چين را تصرف نمايند ؟ .
مورخهء روز چهارشنبه هشتم شهر ربيع الثانى سنه 1317 مطابق شانزدهم ماه اگست 1899 .
عكس اعليحضرت همايونى كه به بزرگى ده انج بود به رسم خلعت به جهت جناب نظام الملك مرحمت شده بود ، عصر روز پنجشنبه نهم شهر حال حامل آن وارد شيراز مىشد ، جميع اهل شهر را خبر كردند ، چادر بالاى تنگ الله اكبر زدند ، خود جناب نظام الملك با تمام بزرگان و صاحبمنصبان تا آنجا استقبال كردند ، دكاكين بازار وكيل را آئين بستند . خود جناب نظام الملك در درشكه نشسته و قاب عكس را به دست گرفتند تا وارد شهر گرديدند ، در جلو شليك توپ مىكردند و موزيك مىزدند . بعد از ورود به شهر عكس را در روى صندلى گذارده خود ايشان پهلوى صندلى ايستاده به اين قسم سلام نشستند .
ديگر آنكه اهل فسا همين قسم در مسجد نو بست هستند ، زين العابدين خان را نمىخواهند .
ديگر آنكه شهر و بيرونها خيلى شلوغ است ، متصل دزدى مىشود ، قوافل بصعوبت تردد مىنمايند ، ممكن نيست قافلهاى از بوشهر بيايد يا برود بارى از آنها برده نشود خواه مال خارجه يا داخله باشد .
ديگر آنكه چند شب قبل دو ساعت به صبح مانده شخصى مستانه مىرود در خانهاى ، شش هفت نفر زن و مرد در حياط آن خانه خوابيده بودند ، آن شخص دختر صاحبخانه را كه به
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 578
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٧٨