تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
تومان مىشود . به حكومت عارض شده‌اند ، تا به حال كه اقدامى نشده است و نخواهد هم شد . از قرار مذكور اين برندىها مال همشيره‌زادهء حاجى سيد محمود تاجر كازرونى مىباشد و محض اينكه ميانهء حاجى سيد على اكبر با او بد است اين كار را كرده است . ديگر آنكه قاصد پست كه از شيراز به فسا و جهرم و اين صفحات مىرفت ، درب دروازهء قصاب‌خانه او را برهنه كرده و هرچه داشته برده‌اند . مورخهء روز چهارشنبه بيست و چهارم شهر ربيع الاول 1317 مطابق دويم ماه اگوست 1899 . كالسكه‌خانهء حاجى احمد خان كرانى با كالسكه‌اش را شب هنگام نفت به كالسكه و ديوار كالسكه‌خانه زده آتش زدند ، قريب دو هزار تومان به مشار اليه ضرر وارد آمده . از قراريكه مىگويند محض عداوتى كه نصير الملك و پسران قوام الملك به مشار اليه دارند آنها آدم فرستاده چنين كارى را كرده‌اند . به حكومت عرض شده ولى حكومتى نيست كه بتواند حكمى بنمايد . ديگر آنكه اغتشاش شهر و بيرونها روزبروز زيادتر است ، حكم حكومت در هيچ جاى جارى نيست و كسى اعتنا ندارد ، در هرجا كه مامور مىفرستند اول او را كتك زياد زده حكم او را پاره كرده بعد او را بيرون مىكنند . در فسا كه خيلى اغتشاش است ، بعضى از اهالى دهات مثل زاهدان و غيره ياغى شده‌اند ، تا به حال دينارى ماليات خود را نداده‌اند . آدمى از زين العالدين خان كه حاكم فسا است به آنجا رفته بود او را در ميانهء ده برهنه كرده و باقيه و شاقوت از آنجا بيرون كردند ، همين‌طور تا دو منزلى فسا تعاقب آن شخص كرده بودند . چند نفر از اهل آنجا در شيراز بودند قبل از آنكه آدم زين العابدين خان به شيراز برسد و شكايت كند به آنها خبر داده بودند آنها هم جمعيت كرده مىروند در مسجد نو بست مىنشينند و مىگويند ما حاكم خود را كه زين العابدين خان باشد نمىخواهيم . از اين قسم شرارتها اغلب مىنمايند . ديگر آنكه اغلبى از وظيفه و مواجب سركارى مردم تا به حال نرسيده ، مردم فريادى شده و خيال شورش دارند ، حكومت هم خيال دارد ندهد . ديگر آنكه قوام لشكر با حاجى محمد على خان فراشباشى قوام الملك در كرياس خلوت حكومتى شفاها با هم نزاع مىكنند حاجى محمد على خان خيلى بد به قوام لشكر مىگويد ، قوام لشكر به حكومت عارض مىشود ، تحقيق مىكنند تقصير از جانب قوام لشكر بوده همه به مشار اليه ملامت ميكنند . ديگر آنكه ضعيفهء يهوديه‌اى رفته بود در سعدى كاسهء سر آدمى محض باطل السحر برده بود كه در او آب كرده به سرش بريزد . سربازى از فوج خاص با ضعيفهء فاحشه هم رفته بودند كه در آب سعدى بروند . ضعيفهء فاحشه يهوديه را مىبيند كه كاسهء سر آدمى دارد ، به سرباز مىگويد . سرباز مرد آن يهوديه را مىگيرد كه اگر يك قرابه عرق به من مىدهيد بروز مطلب را نمىدهم و الا ترا گرفته به شهر مىبرم . يهودى مىگويد من عرق ندارم . سرباز يهودى را گرفته كتك زياد مىزند ، او را گرفته به شهر مىآورد ، مىبرد نزد مظفر نظام صاحب‌منصب خود ، او هم يهودى