ديگر آنكه حاجى آقا جان فراشباشى بيگلربيگى كه در حقيقت بيگلربيگىگرى را او مىكرد و شهر را او مىگردانيد دو روز است فوت شده ، سن او قريب نود سال بود ولى قوت و قدرت مشار اليه مثل آدمهاى چهل پنجاه ساله بود ، تمام دزد و اشرار شهر را مىشناخت .
ديگر آنكه اكبر دايى محمد كه از اشرار بود و چندى قبل يكى از متوليان شاهچراغ را كشته بود و در سيد حاجى غريب بست بود ، شب هنگام داروغه او را گرفته اينك در حبس است .
ديگر آنكه كارهاى حكومتى خيلى مغشوش است ، ابدا هيچكس اعتنايى ندارد حتى فراشان خود حكومت . چند روز قبل در قهوهخانه سربازان فوج مخصوص با فراشان حكومتى مست بودهاند نزاع مىكنند ، فراشان زخمى به دست سربازى مىزنند ، سربازها خواسته بودند بريزند فراشان را بگيرند صاحبمنصبان مانع مىشوند . روز بعد باز در قهوهخانه نزاعشان مىشود ، فراشان با قمه مىزنند به مچ سربازى كه قريب افتادن است .
سربازان جمع مىشوند فراشان را مىگيرند به حكومت اطلاع مىدهند . حكومت سربازان و فراشان را خواست تنبيه نمايد اولا هرچه چوب و فلك خواسته بود فراشان اعتنايى نكرده بودند ، بعد از تغير زياد چوب و فلك مىآورند . يك نفر از فراشان را كه مىخواهد چوب بزند فراشباشى پاى برهنه مىدود و صدا به فراشان مىزند كه مىزنيد و خود را مىاندازد روى فلك ، پاى فراش را از فلك بيرون مىآورد و پاى خود را در فلك مىگذارد و بعد پاى خود را از فلك بيرون آورده مىرود منزلش ، قدرى هم به جناب نظام الملك بد مىگويد ، اسب خود را سوار شده كه برود ، به هزار قسم استمالت فراشباشى را برمىگردانند و خلعتى به او مىدهند .
ديگر آنكه در محلهء بيات نزديكى خانهء آقا ميرزا هدايت الله پيشنماز در خانهاى عروسى بوده مطرب هم داشتهاند پسران آقا ميرزا هدايت الله با چند نفر طلبه مىريزند در خانهء آنها مردم را مىزنند و عيش آنها را منغص مىكنند ، زنهاى آن محله اجماع مىكنند به قدر دويست سيصد نفر مىريزند در خانهء آقا ميرزا هدايت الله ، اول سنگ زيادى به خانهء مشار اليه مىزنند ، خواسته بودند خانهء او را خراب كنند ، خود آقا ميرزا هدايت الله بيرون مىآيد زنها را استمالت مىكند معذرت مىخواهد ، زنها را آرام كرده برمىگرداند . روز بعد مردهاى آن زنها مىروند كه از آقا ميرزا هدايت الله معذرت زنهاى خود را بخواهند طلاب مىريزند مردها را مىزنند . شب بعد از اين مقدمه مردهاى بيات مىريزند در خانهء آقا ميرزا هدايت الله ، آقا ميرزا هدايت الله را با پسران او به قدر واقع مىزنند حتى زير جامه از پايش بيرون مىكشند . بيگلربيگى را خبر مىدهند فراش زيادى مىفرستد مردم را پراكنده مىنمايد . دو سه روز قبل از اين مقدمه دو وقر شراب به جهت فسا حمل مىكردند ، آقا ميرزا هدايت الله مىفرستد در جعفرآباد كه يك فرسخى شيراز است شرابها را مىگيرند تمام را مىشكنند .
ديگر آنكه چهار وقر برندى كه معادل بيست و چهار صندوق بوده به جهت خواجه اوانس تاجر مسيحى از بوشهر وارد شيراز مىكردند ، حاجى سيد على اكبر پيشنماز مىفرستد در كاروانسرايى كه حجرهء خواجه اوانس است در ميان كاروانسرا تماما را مىشكنند . تقريبا قيمت آنها قريب ششصد
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 575
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٧٥