ميرزا محمد على مىفرستد ، خود بيگلربيگى هم مىآيد در مسجد مشير الملك آقا ميرزا محمد على را ملاقات مىكند ، آقا ميرزا محمد على مردم را آرام مىكند و جمعيت را متفرق مىنمايد . اهل دروازه كازرون از تعارف گرفتن آقا ميرزا محمد على مطلع شدهاند ، تماما بدگويى مىكنند كه سيصد تومان پول گرفت و خون را پايمال كرد . حال به همين حالت اين فقره باقى است .
مورخهء روز چهارشنبه نوزدهم شهر صفر المظفر 1317 مطابق بيست و هشتم ماه جون 1899 .
از قرار مذكور قاتل شخص دروازه كازرونى را گرفتهاند ، در حبس بيگلربيگى است ، ولى بواسطهء همينكه قاتل از اقوام حاجى آقا خان فراشباشى است قوام الملك ميل ندارد قصاص شود . اهل محلهء بيات هزار تومان به توسط جناب امام جمعه به ورثهء مقتول مىدهند و باز راضى نشدهاند و همينطور حكما مىگويند قاتل را مىخواهيم .
ديگر آنكه عطاء السلطنه نايب الحكومهء بهبهان بود بواسطهء مأمور رفتن از جانب حكومت به آنجا استعفا داده بود ، به محض استعفا دادن شهر بهبهان اغتشاش شده بود ، مشار اليه را پاى تلگراف حاضر كرده ، مدير السلطنه كه حاكم بهبهان است با نصير الملك خيلى تلگرافا سوال و جواب به مشار اليه كردند تا عاقبت هزار تومان ديگر علاوه از عطاء السلطنه گرفتند و حكومت را تماما به خودش واگذار كردند . مدير السلطنه پسر بزرگ جناب نظام الملك هم چون ديگر كارى در شيراز ندارد اين چند روزه به طهران خواهد رفت .
ديگر آنكه از عبد الله خان صولت السلطنه كاغذى به اسم اسعد السلطنه پسر مرحوم حاجى ايلخانى به حكومت دادهاند كه در آن كاغذ خيلى از حكومت بد نوشته بوده . حكومت هم مىفرستند صولت السلطنه را مىآورند تغير زياد به او مىكنند ، او را مىدهند در محبس حكومتى زنجير و كند مىنمايند . بعد از يك روز و يك شب مشار اليه را از محبس و زير زنجير بيرون مىآورند ، در منزل فراشباشى حبس مىنمايند .
ديگر آنكه جناب نظام الملك نديمباشى خود را به جهت بعض مطالب به كازرون مىفرستند ، در كازرون بدسلوكى مىكند ، اهل كازرون او را زياد مىزنند و انواع افتضاح به سر مشار اليه مىآورند و او را حبس مىنمايند . خبر به جناب نظام الملك مىرسد ، سوار و سرباز مىفرستند .
نديمباشى را از دست اهالى كازرون رها كرده به شيراز مىآورند . بعد از چند روز اشخاصى كه محرك اين رفتار بودهاند به دست مىآيند كه يكى از آنها پسر حاجى جمشيد نام تاجر كازرونى بوده او را به شيراز مىآورند با برادر حاجى جمشيد . جناب نظام الملك آنها را چوب زيادى مىزنند و حبس مىنمايند . تجار كازرونى و بعضى از تجار معتبر مثل حاجى عبد الرحمان كمپانى و غيره جمعيت زياد كرده مىروند در مسجد نو بست مىنشينند . جناب امام جمعه مىرود خدمت جناب نظام الملك از آنها توسط مىكند ، پسر و برادر حاجى جمشيد را مرخص مىكنند ، ليكن تجار همينطور در مسجد نو بست هستند ، قريب دويست نفرى جمعيت مىباشند .
ديگر آنكه سارقين پست را كه گرفته در محبس حكومتى حبس بودند ، جناب نظام الملك
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 572
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٧٢