كه تمام اهل شهر از كوچك تا بزرگ از منازل بيرون ريختند و غوغاى غريبى در شهر افتاده بود ولى الحمد الله ابدا خرابى نكرد .
ديگر آنكه يهوديها يك هفته روزه داشتند و شب و روز در مساجد خود پاى تورات دعاى باران مىكردند ، يك روز هم رفتند قبلهء دعا ، از دعاى يهوديها الحمد الله بعد از زلزله به قدر دو سه ساعت و بعد سه چهار ساعت باران خوبى آمد و شب شنبه دوازدهم هم باران زيادى آمده كه مردم خيلى آسوده شدهاند ، در لارستان هم الحمد الله باران خوبى آمده كه تمام بركههاى آب پر شده ، در همه جاى فارس باران خوب آمده خلق از آن اضطراب بيرون آمدهاند .
ديگر آنكه نواب و الا فرمانفرما انتظام الممالك را به جهت نظم ايل عرب و غيره به فسا جلو ايل عرب فرستادهاند كه آنها را به ييلاق خود رسانيده مراجعت نمايند .
ديگر آنكه كارهاى حكومتى چندان رونقى ندارد چونكه از جانب دولت تقويت درستى به حكومت فارس نمىشود از اين جهت سركار و الا فرمانفرما دلتنگ هستند و كارها را بهل كردهاند ، تمام كارهاى حكومتى واگذار به بهجت الملك است كه نايب الحكومه است .
ديگر آنكه شخص طبيبى ميرزا محمد نام كه آدم درست و معقولى بود برادر زنش كه جراح مىباشد با مشار اليه معاند بود جوهر استركنين در شراب كرده به او داده بعد از سه ساعت فوت شد ، اين خبر بحكومت رسيده ، فرستادند برادر زنش را گرفته چوب زيادى زده او را حبس كردهاند درصدد تحقيق هستند .
ديگر آنكه الحمد الله بارانهاى خوب با موقع و منفعت آمده مخصوصا روز عيد نوروز يك شبانه روز باران آمد كه سيل بسيار بزرگى از رودخانه جارى شد ، اغلب باغها و زراعتها را سيل خراب كرده كه ضرر كلى به مردم رسيده است ولى نرخ اجناس چندان تفاوتى نكرده .
ديگر آنكه هر ساله رسم بود كه وقت تحويل حمل حكام مىنشستند از علما و اشراف و صاحبمنصبان دعوت مىكردند كه در وقت تحويل حاضر باشند و بعد از تحويل عيدى به همهء حاضرين مىدادند ، ولى سركار و الا فرمانفرما هنگام تحويل به شكار رفته بودند ، ليكن عيدى به جهت همهء علما و سايرين فرستادند ، روز بعد هم سلام نشستند ، خيلى سلام باشكوهى بود ، قوام لشكر كه لشكرنويس فارس است در سلام نطق بيجايى كرده بود ، صد تومان او را جريمه كردند ولى بعد از دو سه روز انعامى هم روى آن صد تومان گذارده به قوام لشكر التفات كردند .
ديگر آنكه سركار و الا فرمانفرما از روزيكه وارد شدهاند جميع كارهاشان در تحت قاعده است ، مثلا نوكران شخصى و سوار و سربازى كه همراه دارند تمام را نان پخته و مواجب هر ماهه مىدهند ، تا به حال كسى را جريمه و سياست نكردهاند ، مخصوصا دو سه دكان خبازى به جهت نوكران شخصى و سوار و سرباز معين كردهاند كه خودشان گندم مىدهند كه نان پخته هر روزه به آنها بدهند ، هيچ كارى به خباز خانهء شهر ندارند ، از اين جهت خيلى رفاه به جهت مردم شيراز است ، و از قرار مذكور مخفيا قريب سى هزار تومان به تجار بدون تنزيل دادهاند كه گندم در اصفهان يا جاهاى ديگر خريده وارد شيراز نمايند ، چونكه حضرت و الا ظل السلطان مانع از حمل گندم هستند
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 541
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٤١