مرد و زن و اطفال كوچك خواب نرفتند اغلب به باغها رفتند و در حياط منازل خوابيدند ولى الحمد الله در آن شب هيچ عايقى رخ نداد مگر قدرى باد و باران آمد .
ديگر آنكه نصير الملك چند مأمور فرستاده در نوبندگان فسا بدون سبب و جهت خانههاى اهل آنجا را چاپيدهاند و چند نفرى را هم گرفتهاند از قرار مذكور قريب پنج هزار تومان از اهل نوبندگان بردهاند ، بعضىها فرار كرده آمدهاند سر توپخانهء دولتى بست نشستهاند ، خيلى هرج و مرج است .
ديگر آنكه نواب و الا فرمانفرما حكم كرده بودند كسى به استقبال نيايد تا خودم خبر بدهم ولى قوام الملك تا قصبهء كمين كه سه منزلى شيراز است استقبال رفته و به حكم نواب و الا فرمانفرما پنج هزار تومان وجه نقد به جهت مصارف اردو همراه بردهاند .
ديگر آنكه نواب و الا فرمانفرما هشت روز در آباده توقف كردند و تلگراف استعفاى حكومت فارس را كرده ولى از طهران هيچ جواب ندادند . از قراريكه از آباده نوشتهاند خيلى بر اهل آنجا سخت گذشته است بواسطهء آنكه خانههاى مردم را خراب كرده و چوبش را سوزانيدهاند چونكه در آباده سوخت كم بوده است .
ديگر آنكه يك فوج خاصه كه همراه نواب و الا فرمانفرما بوده وارد شيراز شدهاند ، هر روزه از همراهان ايشان از فوج و غيره وارد شيراز مىشوند .
ديگر آنكه نواب و الا فرمانفرما روز بيست و يكم شهر شعبان وارد تخت جمشيد شدند ، دو روز در آنجا توقف نمودند .
ديگر آنكه از قرار مذكور نواب و الا فرمانفرما تغيير و تبديل در امورات حكومتى خيلى مىخواهند بدهند .
ديگر آنكه ناخوشى دفترى چند روز است كه در شيراز شدت به هم رسانيده اغلب اطفال كوچك و بزرگ مبتلا شده و بيشتر تلف شدهاند ، روزى نيست در شيراز كه چهار پنج نفر طفل به اين ناخوشى تلف نشود .
ديگر آنكه از قراريكه خبر دادهاند نواب و الا فرمانفرما روز شنبه بيست و هشتم وارد شيراز خواهند شد .
ديگر آنكه سه ساعت از شب پنجشنبه بيست و ششم گذشته يك مرتبه خبر رسيد كه نواب و الا فرمانفرما فردا وارد مىشوند ، همان شبانه مردم را خبر كردند كه هركس به استقبال مىرود در اكبرآباد كه يك فرسخى شيراز است حاضر شوند ، هوا هم به شدتى سرد بود كه مردم به صعوبت رفتند ، در باجگاه ناهار خورده بودند و چهار ساعت و نيم به غروب مانده روز پنجشنبه بيست و ششم وارد اكبرآباد شدند ، در آنجا بعض از علما و شاهزادگان و مستوفيان حاضر شدند . شمشيرى كه از جانب اعليحضرت همايونى به جهت ايشان خلعت فرستاده شده بود در همانجا امام جمعه به كمر ايشان بستند و بعد سوار شده به شهر آمدند ، استقبال خوبى مردم كرده بودند ولى به بىاعتنايى وارد شدند ، مثل اينكه موزيك و سرباز و نقارهخانه و توپخانه را حكم كردند عقبتر بيايند خودشان
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 538
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٥٣٨