تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
ديگر آنكه سعيد السلطان به جهت حكومت بوشهر مقرر شده ، روز شانزدهم شهر ذيقعده با اردويى كه منعقد شده بود روانه گرديد . ديگر آنكه قوام الملك چند روز هست كه تمارض كرده و از كارهاى خود استعفا داده ولى محض اين است كه سركار و الا فرمانفرما كار او را مجبورا به خودش واگذار نمايد ، سركار و الا فرمانفرما ميل دارند قوام الملك را خلع نمايند ، چون تقويتى از طهران به ايشان نمىشود مىترسند اداره‌جات را از او بگيرند بر ضد ايشان تقويت به قوام الملك شود و اسباب افتضاح ايشان بشود ، به اين جهت ساكت هستند . ديگر آنكه چندين كاغذ درب مساجد و بازار و امامزاده‌ها و درب تلگرافخانه چسبانيده بودند خيلى بدحرفى و فحش به قوام الملك داده بودند ، عمدهء مطلبش اين بوده كه تو اسباب گرانى فراهم آورده‌اى ، صبح زود اتباع قوام الملك كاغذها را كنده بودند و نگذاردند كسى درست بخواند ، كم‌كم ميانهء اهل شهر و قوام الملك باز رنجش پيدا شده . ديگر آنكه مظفر نظام از جانب سركار و الا فرمانفرما به جهت ضبط گمركات و بنادر از شيراز روانه گرديد ، حالا سعيد السلطان حاكم بوشهر و مضافات و مظفر نظام به جهت ضبط گمركات است . ديگر آنكه از قرار معلوم قوام الملك تا دورهء قبل خيلى از سركار و الا فرمانفرما مىترسيد حال ديگران چندان اعتنايى به حكومت ندارد ، سركار و الا فرمانفرما هم مجبورا كارهاى قوام الملك را به خودش واگذار كرده‌اند تا ببينند چه مىشود ، معلوم مىشود كه قوام الملك از طهران پشت گرمى دارد . مورخهء روز جمعه سلخ شهر ذيقعده الحرام سنه 1315 مطابق بيست و دويم ماه اپريل 1898 .

از غرهء ذيحجه 1315 مطابق 23 اپريل 1898

قوام الملك بعد از كاغذ چسبانيدن درب مساجد و غيره كه خيلى بد حرفى به او كرده بودند كسبه را واداشته كه كاغذ رضايت‌نامه نوشته بردند پيش علما كه مهر نمايند و اقرار كنند كه ما از قوام الملك راضى هستيم ، بعضى از علما مهر كرده و بعضى كاغذها را بدور انداخته كه به ما چه دخل دارد ، علماى بزرگ هيچكدام مهر نكردند . ديگر آنكه تجار طهران و خراسان و اصفهان و تبريز به تجار شيراز تلگراف كردند كه ما تماما بواسطهء صد پنج كردن عشور گمرك و گمركات را به بانك سپردن بست رفته‌ايم ، شما هم بست برويد و حجره‌هاى خود را ببنديد . تجار هم حجره‌هاى خود را بسته و در تلگرافخانه بست رفتند و تلگراف به اعليحضرت همايونى نمودند ، بعد از چندين تلگراف سوال و جواب اعليحضرت همايونى تلگراف كرده بودند كه شما آرام گرفته و به سر كار خود برويد كه ما اين فقره را موقوف داشتيم ولى از قرار مذكور معين نيست كه چه خواهند كرد . ديگر آنكه چند روز بود كه هوا خيلى مختلف شده و هر روزه ابر مىشد و باد زياد مىوزيد ، گاهى هوا را سرد و گاهى گرم مىكرد و باران هم هيچ نيامده از اين جهت هوا مسموم شده بود ،