تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
ديگر آنكه از قراريكه از لار نوشته‌اند امساله به كلى در آنجا باران نيامده ، آن صفحات كه آب خوراك ندارند آب خوراك يك من ده شاهى خريد و فروش مىشود . خيلى عرصه بر مردم تنگ شده مگر خداوند فرجى بسازد . ديگر آنكه نواب و الا فرمانفرما كمپانى به جهت نان فقرا معين كرده‌اند ، دو دكان خبازى كه نان جو و ذرت طبخ مىكنند باز كرده‌اند و بليتى نيم من نان جو و ذرت چاپ كرده كه هر فقيرى را نيم من نان مىدهند و اين دكان تا آخر ماه شوال باز است . ديگر آنكه چند روز قبل شخصى نزد بهجت الملك رفته و مژده لق تنخواه مسروقهء جناب ناظم الدوله كه در سيوند سرقت شده بود داده است ، سارقين كدخدايان صاحب ديوان و قوام الملك بوده‌اند ، فورا از جانب حكومت مأمورى محرمانه مىرود كه كدخدايان را گرفته به شهر بياورند اتفاقا تمام سارقين به شيراز مىآمدند مأمور هم آنها را يك فرسخى شيراز مىگيرد به شهر مىآورد بعد از تحقيق و استنطاق معين مىشود كه جواهرات و امپريال و غيره را اينها برده‌اند ، مأمورى از جانب حكومت با پسر صاحب ديوان روانه كردند كه تنخواه را برحسب نشانه‌اى كه سارقين داده‌اند پيدا كرده به شيراز بياورند ، از اين جهت قدرى به جهت قوام الملك هتك آبرو شده . ديگر آنكه شهرت تام در شيراز است كه كلانترى شهر را مىخواهند از قوام الملك بگيرند ، دور نيست صدق باشد . ديگر آنكه على الظاهر كارهاى اين حكومت در تحت قاعده است ، اميد است كه رفاهيتى به جهت مخلوق بيچاره فراهم آيد . ديگر آنكه از قراريكه از كازرون خبر رسيده ملخ دريايى در آنجا بشدت آمده و حاصل سبز را مىخورد . ديگر آنكه به قدر دو سه ساعتى باران آمد ولى مكفى نبود ، حاصل اغلب جاها از بىبارانى سم زده است . ديگر آنكه شخصى زن خود را سه طلاقه داده بود ، بعد از چند روز خواسته دو مرتبه رجوع نمايد ، پدر و مادر زن مانع از اين كار بودند چونكه شرعا حرام است ، بعد مىخواسته بروند پيش آقا ميرزا محمد على مجتهد به مرافعه ، در راه آن شخص به مادر زنش مىگويد زن مرا مىدهيد يا خير ؟ مادر زن بناى فحاشى را مىگذارد كه ما حالا مىخواهيم برويم مرافعه چگونه زن ترا مىدهيم ؟ آن شخص يك مرتبه كاردى مىزند پس شانهء مادر زن خود كه از آنطرف بيرون مىآيد ، مادر زن فورى مىميرد در صورتى كه حامله هم بوده ، خود آن شخص فرار كرده مىرود در سيد علاء الدين حسين بست مىنشيند ، حال به حكم حكومت او را در همانجا در اتاقى كرده و كند كرده‌اند و حكم شده نان و آب به او ندهند تا خودش بيرون بيايد . مورخهء روز دوشنبه هفتم شهر شوال المكرم سنه 1315 مطابق بيست و هشتم ماه فبرورى 1898 .

از 8 شوال 1315 مطابق غرهء مارچ 1898

شب جمعه يازدهم شهر شوال ساعت نه و نيم از شب گذشته زلزلهء بسيار شديدى آمد
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 540 | على اكبر سعيدى سيرجانى