تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
ديگر آنكه چون جماعت يهود زمين مخروبه‌اى تازه در حوالى باغ حكومتى خريده و آن زمين را شيره‌خانه ساخته‌اند ، روز سه‌شنبه هفتم ماه مزبور حاجى سيد على اكبر پيشنماز با چهل پنجاه نفر طلاب از آنجا عبور مىكرده ، به سمع حاجى سيد على اكبر رسانيده‌اند كه اين زمين مخروبه در ايام سابق مسجد بوده و اكنون يهودى شيره‌خانه كرده ، فورى حاجى سيد على اكبر حكم مىدهد كه هرچه ظروف شراب و عرق يهودى در اينجا مىباشد بشكنند ، طلاب هم ريخته‌اند و هرچه بوده شكسته‌اند . يهوديها مراتب را به حكومت عارض شده‌اند ، حكومت هم يهوديها را تحريك كرده كه " خودتان برويد پاى تلگراف و اين مطلب را بلاواسطه عارض به اعليحضرت همايونى بشويد كه ما در سالى مبالغى ماليات ديوان را مىدهيم و حاجى سيد على اكبر چنين كرده است " . حسب الامر رفته و تلگراف كرده‌اند ، و از آنطرف حكومت به تو هم اينكه مبادا حاجى سيد على اكبر بناى اغتشاش بگذارد سرباز را طلبيده و فشنگ داده كه با فشنگ حاضر باشيد چنانچه حاجى سيد على اكبر بخواهد اغتشاش كند بزنيد . حاجى سيد على اكبر هم كه مىرود به منزل به تو هم اينكه مبادا حكومت بفرستد او را ببرند روى بام خانهء خود را سنگر كرده و از سر شب تا صبح جوقه جوقه و دسته دسته آدم از هر محلى با يراق و اسلحه رفته‌اند در منزل حاجى سيد على اكبر كه اگر هر حكمى بكنى به مال و جان جارى مىكنيم . حكومت هم شب چهار اطراف خود را با قراول سرباز گذاردند و كشيك مىزنند كه مبادا حاجى سيد على اكبر با اشرار بريزند در منزل حكومتى . تا صبح روز دويم كه در جواب يهودىها اعليحضرت همايونى خيلى در كمال حرمت نسبت به حاجى سيد على اكبر تلگراف به حكومت كرده كه " حاجى سيد على اكبر را اخراج بلد بكنيد " . حكومت بعينه تلگراف را مىدهد به پيشخدمت خود كه ببر بده به حاجى سيد على اكبر . بعد از ملاحظه حاجى سيد على اكبر تلگراف را جواب به آدم حكومتى مىدهد كه " برو به حكومت بگو من كه به خودى خود خانه و عيال خود را نمىگذارم از شهر بيرون بروم ، يا مرا بكشيد اگر كشتيد شهيد از دنيا مىروم ، و اگر مجبورا بخواهيد مرا از شهر خارج كنيد اولا تا جان دارم به قدر قوه مىزنم مىكشم و اگر هم كشته بشوم جزو شهدا هستم " . و بسيار حضور آدم حكومت حرف بد و سخت نسبت به اعليحضرت همايونى و حكومت و مستشار الملك زده بوده كه من دست از اوامر و نواهى كه خداوند و رسول خدا فرموده‌اند اصلا و ابدا برنمىدارم ، و آنچه بر سرم مىآيد آمده باشد . ديگر آنكه چون مدرس مدرسهء هاشميه كه متعلق به جناب صاحب ديوان مىباشد فوت شده جناب صاحب ديوان از كرمان تلگرافا تدريس مدرسهء هاشميه را به آقا شيخ احمد اغوالى پيشنماز واگذار كرده و در سالى سى تومان هم مقررى به جهت او معين كرده‌اند ، اين فقره را آقا ميرزا هدايت الله پيشنماز شنيده ، مدعى شده كه مدرسهء هاشميه در تحت ادارهء من است و بايد مدرسى و مقررى آن با من باشد . جماعتى دور خود جمع نموده از طلاب و غيره كه آقا شيخ احمد را كتك بزنند ، و همچنين جماعتى هم به حمايت آقا شيخ احمد دور او جمع شده‌اند كه اگر آقا ميرزا هدايت الله دست برآورد آنها هم بزنند . دو سه روزى سپاه‌كشى از طرفين شده ، آخر الامر حكومت فراشباشى خود را مىفرستد پيش آقا ميرزا هدايت الله كه " جناب صاحب ديوان بالفعل به آقا شيخ احمد واگذار كرده
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 470 | على اكبر سعيدى سيرجانى