ديگر آنكه رجوع ذغال و هيزم به امام جمعه شده كه آدم بگذارد هيزم و ذغال وارد شهر كنند ، تا به حال آدمهاى امام جمعه قريب پانصد تومان مداخل بردهاند و ابدا هيزم و ذغال تفاوت نكرده همين قسم مثل اكسير شده است . هيچ ولايتى به اين بىنظمى و شلوغى نيست ، خيلى كار شهر و بيرونها مغشوش است .
ديگر آنكه ايلخانى قشقايى كه به شهر آمده خيال دارد از حكومت ايل قشقايى استعفا نمايد ، قريب پنجاه هزار تومان هم باقى دارد و در محل هم چيزى باقى چندان ندارد . خيلى عمل حكومت فارس مغشوش است .
ديگر آنكه زنى را پاكار محلهء سنگ سياه گرفته نگاه داشته بود ، آن زن عريضهاى به حاجى سيد على اكبر مىنويسد كه " زنى هستم از اهل خراسان و شوهر دارم ، پاكار محله مرا متهم كرده نگاه داشته است " . حاجى سيد على اكبر مىآيد منزل آقا ميرزا محمد على پيشنماز با طلاب او مىريزند در خانهء پاكار كه آن زن را برداشته بياورند ، پاكار مطلع مىشود ، خود و آن زن و پسرش را از پشت بام برداشته فرار مىكند . پاكار مىرود به حكومت عارض مىشود ، حكومت هم به حاجى سيد على اكبر كاغذى مىنويسد كه اين كارها چيست مىكنيد ؟ . حاجى سيد على اكبر كاغذ را پاره مىكند و فحش زيادى به رافع حكومت مىدهد .
ديگر آنكه باز كاغذ به درب مساجد چسبانيدهاند و بد از سركار و الا ركن الدوله نوشتهاند و تهديد كردهاند كه بلوا خواهيم كرد .
ديگر آنكه اجلاسى در منزل حكومت از علما و تجار و اعاظم شهر كردند از بابت اينكه قرارى در عمل نان بگذارند ، قرار شد كه ذرت را ملاك خروارى پنج تومان به حكومت بدهند در عوض ماليات جنس خودشان - در صورتى كه الان ذرت خروارى شش تومان و هفت تومانست - و جنس ديوانى كه گندم و جو باشد ، گندم خروارى دوازده تومان و جو را خروارى هشت تومان حساب كنند . بعد از سوال و جواب بسيار هيچ قرارى نگرفت ، مردم برخاستند رفتند ، در اين بين هم حكومت مىخواهد مداخل كند . خيلى كار سخت شده است .
ديگر آنكه روز شنبه سيزدهم بعضى از دكاكين را بستند و به قدر دويست نفرى ريختند در ميدان ، چون سرهاى نداشتند آنها را برگردانيدند ، ولى عنقريب بلواى بزرگى خواهد شد .
مورخهء روز سهشنبه شانزدهم ماه ربيع الثانى سنه 1312 مطابق شانزدهم ماه اكتوبر 1894 .
از 17 ربيع الثانى 1312 مطابق 17 اكتوبر 1894
حاجى سيد على اكبر اطفال مكتبى را با معلمهاى آنها جمع كرده با قرآن پاى منبر خود گريه و زارى زيادى كرده ، خيلى اضطراب در خلق افتاده ، از هر جهت بر اين مخلوق بيچاره سخت شده و فريادرسى هم نيست ، هرچه به حكومت تظلم مىنمايند اعتنايى نمىشود .
ديگر آنكه شخصى تازه ميرغضبى حكومت را اختيار كرده بود ، شب هنگام با شاگرد خود شرب خمر مىكرده ، شاگرد او مست شده سر مير غضب را بريده است .