تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
حكومتى در كار نيست كه بازخواست نمايد . ميرزا محمد على اين اوقات خيلى شرارت مىكند . ديگر آنكه ميرزا حسين خان كوارى كه منشى قوام الملك بود حكومت او را با افتضاح زياد گرفت ، به قدر پنجاه شصت نفر فراش با قمه و قداره ريختند در خانه‌اى كه قريب به مسجد نو مهمان بوده است ، چندين زخم به او زده‌اند كه مشرف بموت بود تا بردند خدمت حكومت ، سه فقره او را چوب زده‌اند ، ميگويند كاغذپرانى به ايلات خمسه كرده است اين اغتشاش از اوست ، و الان حبس است : ولى در قصبهء فسا بالفعل قريب سه چهار هزار نفر سواره و پياده مستعد مشغول غارت و چپاول هستند ، ديگر دهى در فسا و كربال باقى نمانده كه غارت نكرده‌اند ، در هيچ حكومتى و در هيچ قرنى چنين اتفاقى و چنين حكومتى به اين اغتشاش نبوده است ، البته قريب يك كرور ماليهء مردم بغارت رفته است . ديگر آنكه نواب سهام الملك از لار بطور فرار آمده بود كه به شيراز وارد شود ، از جانب سركار و الا ركن الدوله فراش و سوار رفت كه او را داخل شهر نگذارند بشود . هرچه خواست يك شب در بيرون شهر توقف كند اذن ندادند ، به افتضاح زياد او را از دور شهر هم بردند تا باجگاه ، بنه و اسباب مشار اليه همين قسم مانده است ، آدمهاى او در تدارك بردن بنهء مشار اليه هستند . ديگر آنكه شب هنگام چند نفر ميروند در چهار سوق درب امامزاده سيد مير محمد عليه السلام گوش پاسبانى را مىبرند و پيغام ميدهند " به حاكم بگو براى چه مرد بيچاره‌اى را دم توپ گذاردى اينطور حكومت ميكنند ياد بگير " . خيلى شهر و بيرونها شلوغ است ، خداوند رحم كند . ميرزا حسين خان كوارى همين قسم حبس است . ديگر آنكه از قرار نوشته‌جاتى كه از فسا رسيده است سوار عرب و بهارلو گذشته از غارت زن و مرد و بچه مردم را مىبرند كارهاى قبيح به آنها مينمايند و پول ميگيرند رها ميكنند ، مثل تركمنها رفتار مينمايند . هرچه از اغتشاش عرض شود كم است . تمام دهات فسا بغارت رفته است ، محاصره هستند ، كسى جرات اينكه از قلعه بيرون برود ندارد . از قراريكه نوشته‌اند ايل خانى با فتح الملك هنوز به فسا نرسيده‌اند ، سه روز راه را دو هفته است كه نرسيده‌اند ، گويا از ترس باشد كه شكست نخوردند . مورخهء روز جمعه بيست و نهم ماه ربيع الاول سنهء 1310 مطابق بيست و يكم اكتوبر 1892 .

از سلخ ربيع الاول 1310 مطابق 22 اكتوبر 1892

شخص طلبه‌اى را بيگلربيگى فرستاده برده‌اند چوب زده‌اند . ميرزا محمد على پيشنماز به همهء علما پيغام داده كه مسجد نروند ، حتى آخوندهاى مكتبى را ميخواستند نگذارند كه به اطفال درس بدهند . حاجى سيد على اكبر در اين فقره اقدامى نكرده ، مسجد رفته ، گوش به حرف ميرزا محمد على نداده است ، ولى خود ميرزا محمد على مسجد نرفته است . پيغام به حكومت داده كه " بيگلربيگى را بايد بياورند در خانهء من چوب بزنند " . حكومت هم گوش به اين حرفها نداده است ، ميرزا محمد على اين اوقات خيلى شرارت مىكند و ميل دارد متصل فسادى برپا كند .